تبليغاتX
سینمای شیشه ای

سینمای شیشه ای

متن و حاشیه نگاری از سینمای ایران

کارگردان «پیانیست» تاوان خطای سی‌ساله را می‌پردازد

 

ماه تلخ پولانسکی

رومن پولانسکی 

سینمای شیشه‌ای: سمپتامبر 2009 حتی اگر با اقبال خوش پولانسکی به ماه اکتبر متصل شود، بی‌تردید تا مدت‌ها از خاطر کارگردان نام‌آشنای سینما و هوادارانش در اقصی نقاط جهان یادآور خاطره‌ای تلخ خواهد بود؛ خاطره احیای خطایی 30ساله. دومن پولانسکی کارگردان سرشناس و اسکاری سینمای فرانسه که چندی قبل به نیت حضور در مراسم بزرگداشتش در جشنواره زوریخ راهی سوئیس می‌شد، شاید هیچگاه گمان نمی‌برد که این مسافرت، برخلاف سفرهای چندی پیشش به این کشور، مقدمه‌ای برای احیای اتهام 30 سال پیش آن هم در سطح رسانه‌های جهان شود. کارگردان «پیانیست» که روز جمعه برای دریافت جایزه «یک عمر دستاورد هنری» از جشنواره زوریخ عازم محل برگزاری این جشنواره شده بود، از سوی پلیس سوئیس دستگیر و بنا به احتمال خبرگزاری‌های جهانی برای محاکمه در دادگاه آمریکا به اتهام آزار دختری 13 ساله در سال 1977 به این کشور بازگردانده خواهد شد.

اما بلافاصله پس از تایید خبر دستگیری پولانسکی، گروهی از چهره‌های سرشناس سینمای جهان برای آزادی او دست به کار شدند. وینستین که به درخواست فرومو مدیر جشنواره کن، وارد ماجرای پولانسکی شده است، در این باره گفت: ما با هر سینماگری که بتواند به حل این «موقعیت وحشتناک» کمک کند، تماس گرفته‌ایم. بنابر اعلام منابع خبری اگر این فیلمساز برنده اسکار و نخل طلا به آمریکا بازگردانده و در دادگاه محاکمه شود، احتمالا باید منتظر 50 سال زندان در ازای عملی باشد که سه دهه پیش در این کشور انجام داده و سپس از آنجا گریخته است. گفته می‌شود رئیس پلیس لس آنجلس به محض اطلاع یافتن از برنامه سفر خالق فیلم سینمایی «ماه تلخ» به سوئیس برای حضور در جشنواره فیلم زوریخ، با مقام‌های پلیس و نظام قضایی سوئیس تماس گرفته و خواستار دستگیری پولانسکی شده است. زمان و نحوه بازداشت پولانسکی بسیاری از ناظران بیطرف و کارشناسان سینما را شگفت‌زده کرده است. ظاهرا او پیش از این هم بدون اینکه مشکلی برایش به وجود بیاید چندبار به سوئیس سفر کرده و حتی تابستان امسال برای انجام مرحله تدوین تازه‌ترین فیلم خود «روح» مدتی را در این کشور گذرانده است. در حاشیه انتشار این اخبار گیدو بالمر سخنگوی وزارت دادگستری سوئیس هم با رد برخی گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای درباره علت بازداشت پولانسکی در این مقطع خاص زمانی گفت: دستگیری این فیلمساز هیچ ربطی به ماجرای رسوایی‌های اخیر مالیاتی در سوئیس و دست داشتن سهامداران آمریکایی بانک سوئیسی UBS در آن ندارد. دولت‌هاي فرانسه و لهستان هم در واکنش به این اتفاق بازداشت كارگردان برنده‌ اسكار را از سوي پليس سوئيس محكوم كردند. انجمن فيلم‌سازان فرانسه نيز در تلاش است با تنظيم داد‌خواستي، مانع استرداد «پولانسكي» به آمريكا و برگزاري دادگاه براي وي شود. «تيري فرمائو»، رييس جشنواره‌ فيلم كن هم از تمام فيلم‌سازان فرانسوي خواسته است براي حل مشكل به‌وجود آمده به خالق «پيانيست» كمك كنند. پولانسکی سال 1978 پس از اینکه در دادگاهی در آمریکا به اتهام رابطه با دختری 13 ساله مجرم شناخته شد، به فرانسه گریخت و هرگز، حتی برای دریافت جایزه اسکار خود در 2002، به این کشور بازنگشت. سامانتا گیمر، مدعی این پرونده، همچنان پیگیر شکایت خود از پولانسکی است.


 

نوشته شده توسط محمد صابری در یکشنبه 12 مهر1388 ساعت 12:7 موضوع گزارش و حاشیه نگاری | لینک ثابت


مروری بر کارنامه «نیکی کریمی» به بهانه حضور عجیب در فیلم «دوخواهر»

 

ستاره بود

 

نیکی کریمی

سینمای شیشه‌ای: «مشکلی که با کارنامه او دارم این است که چرا هر نقشی را قبول می‌کنی؟ چرا اجازه می‌دهی محبوبیت تو باعث محبوبیت هر فیلم سطح پایین شود؟ در آن فیلم‌ها هر که بازی کند فرقی نمی‌کند اجازه بده دیگران در آنها بازی کنند. می‌دانم که با توجه به توانایی‌هایت مثل بازی، ترجمه، کار گردانی و... احتیاج مادی هم نداری، پس چرا بازی می‌کنی؟» شاید جان کلام در همین صحبت‌های دوستانه و صریح رضا کیانیان باشد که چندی قبل در گفت‌وگویی مفصل با ماهنامه «صنعت سینما» و خطاب به نیکی کریمی، تک‌ستاره سینمای ایران در سال‌های نخست دهه هفتاد برزبان آورد. اما آنچه تحلیل و صدور حکمی چنین کلی را برای یک گزارش مکتوب دچار لکنت می‌کند، گستردگی و تنوع حضور کریمی در فیلم‌های مختلف، در تمام این سال‌هاست. بازی در 39 فیلم در دو دهه، اگرچه به وضوح موید این گستردگی است اما به اعتقاد بسیاری(همچون کیانیان) دلیل موجهی برای انتخاب‌های «عجیب» (هرچند انگشت‌شمار) در کارنامه یک «ستاره» نیست.

بالانس میان سلیقه «خود» و «مردم»

اکران «دوخواهر» تازه‌ترین حضور «نیکی کریمی» برپرده سینماها هر چند هم خاطره «شام عروسی» و «زن‌ها فرشته‌اند» را در حافظه داشته باشی، باز هم اتفاقی عجیب و تأسف‌برانگیز است. نه از آن منظر که هنوز هم فیلمی اینچنین سخیف و بی‌مایه فرصت تولید و اکران در سینمای ایران را می‌یابد(اتفاقی که گویی دیگر لطمه‌ای از تعجب و تأسف ما دامن‌گیرش نمی‌شود!)، که از این منظر که باردیگر ستاره سال‌های نه‌چندان دور سینمای ایران را در قالبی کاملاً گیشه‌پسند یه تصویر می‌کشد، هرچند کریمی هربار انتقاد منتقدان به آن را «سلیقه شخصی» می‌خواند و دلخوش به «بالانس» آن (به‌عنوان فیلمی که «مردم» دوست دارند) با فیلم‌هایی است که «خود» دوست دارد. او می‌گوید: «من بين کارهايم بالانس ايجاد کرده‌ام؛ بين فيلم‌هايي که دوست داشتم و فيلمهايي که مردم دوست داشته‌اند و فکر مي‌کنم اين کار جواب داده است. من اکثر کارهايم دلي است مگر اينکه هر دو سه سال يکبار بخواهم فيلم پرفروش کار کنم.» برای داوری درباره توفیق در این «بالانس» مروری کوتاه بر کارنامه بازیگر «عروس» خالی از لطف نیست.

آغاز در سال‌های بی‌ستاره

به سنت کارنامه نویسی، یادآوری اینکه «نیکی کریمی متولد سال 1350 در تهران است. بازیگری را به شکل تجربی آغاز کرده و آموخته است. ظاهراً بدون تحصیل در رشته‌های مربوطه، اولین حضور در جلوی دوربین او به سال 1368 بازمی‌گردد که بازیگر فیلم وسوسه (جمشید حیدری) بود.» تنها یک فتخ‌باب است و همه کس خوب می‌داند که درخشش اصلی و آغاز «دیده‌شدن» کریمی در قامت یک ستاره، در سن 18 سالگی و بواسطه حضورش در «عروس» بود؛ نخستین فیلم ایرانی پس از انقلاب که بر بازیگر تکیه داشت و از «ستاره‌سازی» ابایی نداشت. کریمی خود درباره این ورود می‌گوید: «شرايط بسيار خوب مثل سن و سال من و پورعرب هنگام بازي در فيلم «عروس» و زمان ساخت فيلم به موقع بود و باعث شد در 18 سالگي شناخته شوم.» این شناخته شدن هم سرآغاز پیشنهادات متعدد به او بود. کریمی که در به‌شدت تحت‌تأثیر بازی بازیگرانی چون «افسانه بایگان» و «فاطمه معتمدآریا» بود از همان ابتدا کسب اعتبار بواسطه «حضور در نقش‌های مختلف» را سرلوحه کار خود قرار می‌دهد اما در تصمیمی هوشمندانه، تا دو سال پس از «عروس» پبشنهادی را نمی‌پذیرد تا با پیشنهاد مسعودکیمیایی برای «رد پای گرگ» در جهت تثبیت جایگاه خود به‌عناون یک «ستاره» باردیگر برپرده سینماها ظاهر شود.

حرکت زیر سایه بزرگان

کریمی که هم‌زمان با قبول «ردپای گرگ»، پیشنهاد یکی دیگر کارگردان بزرگ سینمای ایران را برای حضور در فیلم «بانو» (نقشی که بعدها سیما تیرانداز در این فیلم ایفا کرد) رد کرده و خطاب به او گفته بود:«دوست دارم نقش اصلي در فيلمي از شما کار کنم.» یکسال بعد به آروزیش رسید و در قامت «سارا» برای ایفای نقش اصلی مقابل دوربین داریوش مهرجویی رفت. اتفاقی که در روند بازیگری او در سال‌ها بعد حکم نقطه عطف را پیدا کرد؛ «اگر بازي در اين فيلم اتفاق نمي‌افتاد، مسير بازيگري‌ام عوض مي‌شد چراکه از بازيگران‌ اين فيلم، خسرو شكيبايي، امين تارخ و ياسمن ملك‌نصركه از آمريكا آمده بود، چيزهاي زيادي ياد گرفتم. مهرجويي هم بسيار باحوصله كار مي‌كرد و در آن زمان‌ (این فیلم) برايم مانند يك دوره آموزشي بود.» در پی از این همکاری و توفیق در نگاه منتقدان و مخاطبان بود که به‌فاصله دوسال بعد باردیگر کریمی پیشنهادی از مهرجویی را پذیرفت تا کماکان حضور خود در آثار کارگردانان بزرگ را تداوم بخشد. او درباره «پری» می‌گوید: «اين فيلم از دل حرف‌هايي كه در زمان «سارا» مي‌زديم درآمد. خود من هم آن زمان دختري سرگشته بودم و مهرجويي هم با توجه به اين‌كه فلسفه خوانده بود و سلينجر را هم بسيار دوست مي‌داشت، فيلمنامه‌اي بر اين اساس نوشت که ادامه همکاري بسيار خوبمان در «سارا» بود.» پس از این بود که تجربه حضور در فیلم معمایی-پلیسی «سایه ‌به‌ سایه» ساخته علی‌ژکان، کریمی را اندکی به سینمای مخاطب‌پسند (و البته قابل دفاع) آن سال‌ها نزدیک کرد. اما این تجربه نقطه عزیمت او به سینمای گیشه نبود چراکه هم‌زمان، کریمی همکاری با کارگردان توانای دیگری از نسل دوم سینمای ایران را در کارنامه خود ثبت کرد؛«حاتمي‌كيا آن زمان «مهاجر» و «از كرخه تا راين» را ساخته بود و بسيار مطرح شده بود که پيشنهاد بازي در «بوي پيراهن يوسف» را به من داد. قصه اين فيلم را هنوز هم خيلي دوست دارم و به همراه موسيقي فوق‌العاده‌اش، معتقدم يكي از كارهاي ماندگار سينما است.» او که پس از حضور ماندگار در کنار علی نصیریان در «بوی پیراهن یوسف» در «برج مینو» هم مقابل دوربین ابراهیم حاتمی‌کیا رفت، درباره آن سال‌ها می‌گوید: «از همه فيلم‌هايي كه آن زمان بازي كردم با اين‌كه مي‌توانستند بهتر باشند، راضي هستم، چراکه قصه‌هايي بودند كه انتخاب كردم.»

نقطه عزیمت به سینمای «گیشه»

عبور از نیمه دهه هفتاد اما هم‌زمان شد با حضور کریمی در فیلمی متفاوت از داریوش فرهنگ؛ «روانی». فلیمی که با ترکیب بازیگران(خسرو شکیبایی، پرویز پرستویی و نیکی کریمی) و نیز داستان متفاوت با استقبال مخاطبان همراه شد. کریمی درباره این تجربه خود می‌گوید: «بعد از اين فيلم حال مناسبي نداشتم و 6 ماه استراحت كردم و با وجود اصرار زياد فريدون جيراني حتی بازي در «قرمز» را هم رد كردم تا اين‌كه چند ماه بعد در «دو زن» بازي کردم و بعد از آن هم در «نيمه پنهان» و «واکنش پنجم» حضور پيدا كردم.» کریمی هرچند در روایت خود از سال‌های فعالیتش «روانی» را به «دوزن» (موفق‌ترین حضورش در سینما) متصل می‌کند، اما با نگاهی به کارنامه‌اش، به راحتی می‌توان نقطه عزیمت او به سینمای گیشه را در همین بازه زمانی رصد کرد؛ «سیب سرخ حوا». کریمی اگرچه در فاصله بازی در «روانی» و «دوزن» حضور در «جهان پهلوان تختی»(بهروز افخمی) و «باد و شقایق» (ضیاءالدین دری) را هم دارد (که اولی پرسه تولیدی عجیب و طولانی داشت و دومی هم فرصت اکران نیافت)، اما «سیب سرخ حوا» به کارگردانی سعید اسدی را می‌توان نخستین انتخاب «عجیب» در کارنامه او دانست. فیلمی که با بهره‌گیری از حضور دو چهره (نیکی کریمی و امین حیایی) چشم امید به گیشه داشت و از آن هم ناکام ماند.

از «نسل سوخته» تا «شام عروسی»

«دوزن»(تهمینه میلانی) بی‌تردید یکی از موفق‌ترین حضورهای کریمی بر پرده سینما بود. فیلمی که همچون تجربه‌های موفق پیشین، بهانه شد برای امتداد حضور این بازیگر توانمند در فیلم‌ها بعدی میلانی. کریمی پس از «دوزن» در فیلم‌هایی چون «نسل سوخته» (رسول ملاقلی‌پور-۱۳۷۸)، «ميكس» (داریوش مهرجویی-۱۳۷۸)، «دختران انتظار» (رحمان رضایی-۱۳۷۸)، «بازيگر» (محمدعلی سجادی- ۱۳۷۸) و «هزاران زن مثل من» (رضاکریمی-۱۳۷۹) بازی کرد که او را به کلی از فضای «گیشه» دور کرد. مسیری که پس از آن و در همکاری مجدد با تهمینه میلانی در «نیمه پنهان» و «واکنش پنجم» هم دنبال شد. در این مقطع و بعد از «واكنش پنجم» کریمی دوسال كار نكرد. او درباره دلیل این تأخیر می‌گوید: «در شرايط مختلف سعي کردم هميشه بهترين انتخاب را داشته باشم و نقش‌هاي مختلفي که برايم جذابيت داشت را کار کنم.» و با همین وسواس بود که «ديوانه اي از قفس پريد» (احمدرضا معتمدی-۱۳۸۱) چهره کریمی را به‌عنوان بازیگری توانمند برای فیلم‌های مورد اقبال منتقدان تثبیت کرد. اما تجربه «باج‌خور» (فرزاد موتمن-۱۳۸۲) و بعدتر  «نوك برج» (کیومرث پوراحمد- ۱۳۸۴) اگرچه در قالبی مورد قبول، «بالانس» کارنامه او را بار دیگر به سمت فیلم‌هایی که «مردم دوست داشتند» سنگین کرد. سنگینی‌ای که چندی بعد به ناگاه تعادل کارنامه را (هرچند برای چند صباحی) کامل برهم زد و به انتخاب «عجیب» دیگری از سوی کریمی، انجامید؛«شام عروسی». حضور «عروس» دهه شصت در قامت مادر عروس در دهه هشتاد شاید می‌توانست تغییری از جوانی به پختگی در کارنامه یک ستاره جوان، محسوب شود اما این اتفاق در «شام عروسی» نیافتاد و تنها فیلم «گیشه‌ای» دیگری را به کارنامه او افزود.

اولین «تأسف» و بزرگترین علامت سوال

پس از این فیلم اما کریمی باردیگر به سراغ «بالانس» کارنامه‌اش رفت و با حضور در «ستاره‌است»(فریدون جیرانی-۱۳۸۴)، «چه كسي امير را كشت» (مهدی کرم‌پور-۱۳۸۴)، پرونده هاوانا (علیرضا رئیسیان۱۳۸۴)، بر باد رفته (صدرا عبدالهی-۱۳۸۴) و «سه زن» (منیژه حکمت- ۱۳۸۵)  کفه فیلم‌هایی که «خودش» دوست داشت را کمی سنگین کرد. در همین مقطع بود که کریمی زمزمه‌های ساختن اولین فیلم بلندش را سر داد تا خبرهای رسمی‌اش در نشریات معتبر منتشر شد؛ «نیکی کریمی، بازیگر سینمای ایران، فیلم سینمایی «یک شب» را کارگردانی می‌کند». این نقطه عطف دیگری در کارنامه هنری کریمی بود. دغدغه فیلمسازی در این سال‌ها کمی او را گزیده‌کار کرد و او در کنار حضور در فیلم «چند روز بعد» به کارگردانی خود کمتر در کقام بازیگر حاضر شد تا سرانجام نخستین اتفاق «عجیب» توأم با «تأسف» منقدان، در کارنامه او به‌وقوع پیوست، حضور در «زن‌ها فرشته‌اند». کریمی که با حضور به‌عنوان داور در چندین جشنواره جهانی و نیز ایفای نقش در فیلم‌های خاص در چند سال منتهی به این انتخاب به چهره‌ای کاملاً سینمایی-فرهنگی در سطح داخلی و خارجی بدل شده بود به ناگاه یکی از عجیب‌ترین تجربه‌ها را در کارنامه خود رقم زد تا شاید همانگونه که پبش‌تر هم اعلام کرده بود، نشان دهد تا چه میزان علاقه‌مند به «متعجب کردن آدم‌ها» است. حضور در «زن‌ها فرشته‌اند»(به تهیه‌کنندگی حسین فرح‌بخش و عبدالله علیخانی) دیگر تعادل کفه‌ها را نه به سمت فیلم‌های «مخاطب پسند» که به نفع فیلم‌های «گیشه‌پسند» برهم زد تا بزرگترین علامت سوال درذهن علاقه‌مندان ستاره سال‌های نه‌چندان دور سینمای ایران شکل بگیرد.

گلزار، پورمخبر و...نیکی کریمی!

از میان فیلم‌هایی که کریمی پس از «زن‌ها فرشته‌اند» در آن ایفای نقش کرد، تنها «زن دوم»(سیروس الوند) فرصت اکران یافت که نوبت به اکران پدیده‌ای دیگر از کارنامه او رسید؛«دوخواهر». فیلمی به‌شدت گیشه‌ای و سخیف که تنها و تنها پا برشانه بازیگران خود گذاشته و معادلات مالی تهیه‌کننده را سامان می‌داد. حضور نیکی کریمی در «دوخواهر» آن هم در حالی که حضورش هم در تبلیغات و هم در داستان فیلم ، کاملاً زیر سایه بازیگری چون «محمدرضا گلزار» است را همین امروز هم می‌توان یکی از جدی‌ترین اشتباهات کارنامه او دانست. چراکه دیگر بحث درباره «بالانس» و تفاوت میان «مردم» و «خود» نیست، که بحث برسر حضور در فیلمی بی‌سروته و سرانجام توهین مستقیم به «مردم» است. این استدلال که فروش فیلم تحلیلی جز این را نشان می‌دهد هم که دیگر از آن استدلالی‌های نخ‌نماست، چراکه تماشاگر بی‌دفاع که در ابتدا و براساس تبلیغ و همچنین اعتماد به پروسه تولید یک فیلم در ایران، بلیط تهیه و به سالن سینما وارد می‌شود، مگر گزینه دیگری جز تحمل فیلم دارد و مگر راهکاری برای عودت مبلغ بلیط وجود دارد که او بتواند خود را از فهرست مدافعان فیلم (بنابر استدلال حاکم بر فرمول جواب داده تهیه‌کننده گرامی!) خارج کند. با این همه شاید اگر نام نیکی کریمی در فهرست بازیگران این فیلم نبود، نام چنین ساخته‌ای اصلاً در این صفحه درج نمی‌شد. اما افسوس برآمده از نشستن نیکی کریمی در کنار نام پولسازانی چون گلزار، شاکردوست، پورمخبر و .... بر سرفصل تبلیغاتی تولیدات سینمایی کشور، به قدری سنگین است که هرچند با اتهام «ارائه سلیقه شخصی» هم مواجه شویم، ترجیح را بر بروز آن می‌دانیم تا سکوت در برابر آن. کریمی که هم اینک فیلم‌های ارزشمندی چون «شبانه‌روز»، و «محاکمه در خیابان» را در نویت اکران دارد. ای‌کاش این افسوس را پیش از این از سوی مخاطبان واقعی سینما خود، جدی می‌گرفت تا امروز در کنار «تعجب» از اکران «دوخواهر» دل‌نگران سرانجام پروژه‌ای دیگر از خالق «زن‌ها فرشته‌اند» (یعنی «آقای هفت‌رنگ») نبودیم.

آوازهایی که مادرم به من آموخت

یکی از دغدغه‌های نیکی کریمی در کنار بازیگری و کارگردانی نوبسندگی و ترجمه است که یکی از جدی‌ترین دست‌آوردهای او از این دغدغه تا به امروز ترجمه کتاب «آوازهایی که مادرم به من آموخت»(زندگی خودنوشت مارلون براندو) است. براندو ، بازیگر نام‌آشنای سینمای جهان در بخش هایی از این کتاب به موضوع «شهرت» پرداخته که از نگاه ستاره‌ای که سال‌ها صاحب شهرت فراگیر بوده مواردی را متذکر شده‌است. بازخوانی گوشه‌ای کوچک از این کتاب (با ترجمه نیکی کریمی) به‌عنوان پایان‌بخش این مختصر خالی از لطف نیست. باندو می‌نویسد:«وقتی سی سالم بود، سعی کردم بعضی از این احساساتم را در نامه‌ای به یک زن جوان بازگو کنم که برایم در مورد فیلم «وحشی» نامه‌ای ستایش‌آمیز نوشته بود(باریش نوشتم):«کلئولای عزیز... از نامه خوب و صمیمی‌ات متشکرم. خیلی از من تعریف کرده‌ای. نباید در مورد من این قدر هیجانی شوی، من هم خوشحال و غمگین ساکت و پرنشاط می‌شوم- خلاصه آن که من هم مثل تو فقط یک انسان هستم، نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر از چند میلیارد انسان دیگری که روی کره زمین زندگی می‌کنند. سعی نکن چیزی غیر از آن چه هستم از من بسازی... ولی مردم کاری ندارند که من چه می‌گویم و چه می‌کنم آنها اسطوره باب میل خودشان را از من می‌سازند.»


 

نوشته شده توسط محمد صابری در شنبه 11 مهر1388 ساعت 20:12 موضوع گزارش و حاشیه نگاری | لینک ثابت


نگاهی به فیلم «پستچی سه بار در نمی‌زند»

 

از این جای بازی رو دیگه من نیستم

 

پستچی سه بار در نمی‌زند- حسن فتحی

سینمای شیشه‌ای: مرور تاریخ و تأکید بر ترمیم «حافظه جمعی» مهمترین دغدغه حسن فتحی است. دغدغه‌ای که چه در نگارش و ساخت مجموعه‌های بلند تلویزیونی(پهلوانان نمی‌میرند و مدار صفر درجه) و چه در ساخت مجموعه‌های مناسبتی(شب دهم و اشک‌ها و لبخندها) نیم‌نگاهی بر آن داشت و حال در دومین تجریه فیلمسازی خود در سینما هم آن را به کمال رساند. فتحی با تسلط بر تاریخ، روانشناسی، جامعه‌شناسی و از همه مهمتر داستان‌نویسی این بار هم ترکیبی تحسین برانگیز از این توانایی‌ها را برپرده سینما تصویر کرده‌است تا نخاطب عام و خاص را توأمان در بازخوانی متفاوت از تاریخ معاصر ایران با خود همراه کند. «پستچی سه بار در نمیزند» گامی محکم و جهشی چند پله‌ای در کارنامه فیلمسازی حسن فتحی در سینماست. فیلمی متفاوت در داستان و روایت که بي‌تردید می‌تواند پرچم‌دار گونه‌ای نوظهور در سینمای ایران محسوب شود. داستان فیلم برآمده از تاریخ یک ملت است، تاریخی اگرچه فرار از حافظه جمعی اما تأثیرگذار بر حال و آینده. کنجکاوی حسن فتحی در کنار جسارت ورود به موضوعی اینچنین، همراه با توانایی، شناخت و تسلط او بر ابزار سینما حاصلی را مهمان پرده سینماها کرده‌است که باوجود برخی نقصان‌ها نمی‌توان ساده از کنارش گذشت...(مشروح یادداشت در ادامه مطلب)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد صابری در جمعه 13 شهریور1388 ساعت 19:46 موضوع یادداشت فیلم | لینک ثابت


گزارشی درباره تصمیم‌سازان سینمای ایران

 

این چند نفر

 

آینده سینمای ایران با نظر چه کسانی رقم می‌خورد؟

جشنواره فجر

سینمای شیشه ای: «سینما ایران نیازمند تحول اساسی است» این نه یک نقل قول از یک شخص حقیقی که آرمانی است که در نخستین روزهای آغاز به کار هر دولت جان تازه می‌گیرد و امیدواران بسیاری را مترصد اعلام نظر و پیگیری کیفیت تحقق آن می‌کند. اما هربار و در واپسین روزهای فعالیت هر دولت آنچه از نگاه به کارنامه و ماحصل ثبت شده بر آن از نظر همان امیدواران می‌گذرد، گویی نشانی از «تحول» ندارد و همین بستر نقد و در برخی موارد حتی «هجمه» به کلیت کارنامه مدیران وقت را فراهم می‌آورد. اما این «تحول» چیست و چه «ملزوماتی» دارد که هربار بسیاری را امیدوار می‌کند و هیچگاه رخ نمی‌نماید؟ این البته سوالی نیست که در این گزارش درپی پاسخ آن باشیم بلکه مقدمه‌ای است تا از معبر آن اهمیت واکاوی «ملزومات» تحقق «تحول در سینمای ایران» را مورد تأکید قرار دهیم. به این بهانه هم مروری کوتاه بر جایگاه هر یک از «تصمیم‌سازان» اصلی سینمای کشور، شرح وظایف و نیز میزان تأثیرگذاری هر یک در مسیر «تحول» خواهیم داشت. شاید در آستانه آغاز به کار دولت دهم و نیز انتصاب هر یک از این «تصمیم‌سازان» معیاری دقیق‌تر برای پاسخ‌خواهی در چهار سال پیش روی سینمای ایران، به دست دهیم. (متن کامل گزارش را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد صابری در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 11:22 موضوع گزارش و حاشیه نگاری | لینک ثابت


مروری بر وداع ستاره‌های هالیوود از سینما

 

جذابیتی که دیگر نیست!

 

برد پیت

سینمای شیشه‌ای: «بنا به افسانه‌ها همه چیز از وقتی شروع شد که دختر فرانسوی ناشناس نوزده ساله‌ای، در ساحل برای عکاس‌هایی ژست گرفت که در جشنواره کن 1953 کارخاصی نداشتند. کمی بعد آن دختر ستاره شد و اسمش افسانه؛ برژینت باردو. از آن به بعد همه فکر می‌کردند می‌توانند این کار را بکنند! هیچ کدام اهمیت هنر بازیگری را نمی‌فهمیدند؛ فقط زیبایی را به حساب می‌آوردند و به همین دلیل دختران جوان و زیبا با موهای رنگ شده و بلوندهای دورغین، صدها یا حتی هزاران کیلومتر سفر می‌کردند تا آنجا باشند، حتی اگر شده فقط برای اینکه یک روز در ماسه‌ها بگذرانند به امید اینکه دیده شوند، از آنها عکس بگیرند؛ کشف شوند. نمی‌خواهند از دام‌هایی فرار کنند که (به زعم آنها) در انتظار همه زن‌هاست؛ تبدیل شدن به زن خانه‌دار، هرشت آماده کردن شام برای شوهر، هر روز بردن بچه‌ها به مدرسه و ... (به جای همه اینها) شهرت و درخشش می‌خواستند، اشتغال به شغلی در جهان رویاها، این برایشان مهم بود، اینکه فقط کافی است خوشگل باشی و آدم‌‌های مناسب را بشناسی؛ از سینما هر کاری برمی‌آید...»

این بخش‌هایی از «برنده تنهاست»، تازه‌ترین رمان «پائولو کوئلیو» نویسنده نام آشنا و صاحب سبک است که به تعبیر خود (در مقدمه کتاب)، زمانی که قصد داشت از جهانی که در آن زندگی می‌کند «عکس» بگیرد، به رشته تحریر درآمد. «برنده تنهاست» به زیباترین وجه ممکن نگاهی انتقادی به دنیای پرزرق و برق امروز و مغوله‌هایی چون «سینما»، «ستاره‌سالاری» و «مدسازی» آن هم از دیدگاه نویسنده‌ای آشنا به فرهنگ شرق وغرب، دارد. هرچند «رویای حضور بر روی فرش قرمز» توصیفی استعاری از علاقه‌ای فراگیر برای ورود به دنیای ستاره‌گان سینماست، که دیگر محدود به هیچ قومیت، کشور و فرهنگی هم نیست. اما این «جذابیت» نهفته در پس رویای نقره‌ای گویی در نگاه ستاره‌گان امروز، کم‌کم رنگ و لعاب خود را از دست می‌دهد...

(گزارشی خواندنی از وداع چند ستاره مطرح سینمای جهان را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد صابری در پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت 12:18 موضوع گزارش و حاشیه نگاری | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting