نوروز هر سال یکی از مهمترین اتفاقات صعوود ناگهانی و البته مقطعی فیلمهای سینمایی شبکه های سیماست.
البته زمانبندی فشرده پخش امکان تماشای کامل را ناممکن میکند. اما با توجه به برنامه از پیش اعلام شده و با چشم پوشی از تغییرات احتمالی شاید بتوان بصورتی گزینشی بهترینهای این فیلمها را از دست نداد.
لیست کامل فیلمهای نوروز ۸۷ بنا به اعلام صدا و سیما و به نقل از سایت تابناک در ادامه مطلب آمده است.
کاش قیچی تدوین مجدد، لطمه جدی به این آثار وارد نکرده باشد.
نوشته شده توسط محمد صابری در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 17:13 موضوع | لینک ثابت

در چند روز اخير و بدليل پتانسيل بالاي ايراني جماعت در تلفيق همه چيز با سياست، انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي بستري فراهم آورد تا تاييد و تكذيبهاي مجازي، دامن گير خانواده سينما و هنرمندان آن شود.
ماجرا از آنجا آغاز شد كه ستاد اصلاح طلبان ليستي از 170 هنرمند را با عنوان حمايت از خود منتشر كرد و خواسته يا ناخواسته حريم هنر را به لجن سياست آلوده كرد! از همان آغاز، پراكندگي فكري بيش از حد معمول اسامي، نشان از عدم خواستگاه مشترك فكري ميان تنظيم كنندگان نامه و امضاكنندگان آن بود و امان از زماني كه صداوسيما قصد گربه رقصاني و رقابت با طيفي خاص را كند!
ناگفته پيداست كه چه پيش آمد و چه پيش رفت؛ بهنوش بختياري، برزو ارجمند، اليزابت اميني، جلوي دوربين 20:30 مرثيه سراي سوءاستفاده از نامشان شدند، حامد بهداد دست به دامان شهيدان، به دفاع از عقايدش برخواست، بهاره رهنما در لفافه خبر از تهديد خود از سوي حراست سيما داد و....بگذريم!
داستان هنوز ادامه دارد و هنوز هيچكس نميداند كه منيژه حكمت را چه در سر بود كه چنين آتش به حريم هنر انداخت!؟ خانه اش محل اجلاس سياستمردان شد و دفترش ستاد انتخاباتي، و چگونه اينها را ميتوان با هنرورزي يك هنرمند قابل جمع دانست!؟ ديگر بگذاريد يادآوري نكنيم پرده دري هاي همين حكمت را در زندان زنان كه به هرچه مي مانست جز دلسوزي و نقد، بگذاريد نپرسيم كه چگونه اپوزيسيون نظام به يك دلسوز بدل شده است و هزار اما و اگر ديگر را...
در اين ميان صحبتهاي پرويز پرستويي عزيز در مصاحبه با فارس آبي بود بر آتش انگار؛ جوابي از سوي يك هنرمند به يك هنرباز كه هنرمند را تاب پلكان سازي براي صعود ديگران نيست...

در اين چند روز آنچه بيش از همه لطمه ديد چهره پاك هنر بود كه نادانسته بازيچه سياست بازان دو جناح شد، بي اينكه هيچ يك بداند هنر به چه كار ميآيد!!و چه دردآور كه در كنار چون حكمتي بايد مرثيه سراي بلاهت صداوسيما در دامن زدن به اين بازي باشيم....
اما صحبتهاي پرستويي عزيز:
«پرويز پرستويي» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس، اظهار داشت: ديشب متوجه شدم، خانم حكمت نامهاي بلند بالا منتشر كردهاند و انتقاداتي هم به انتخابات داشتهاند و آوردهاند كه به حمايت از آقاي خاتمي به جناح چپ راي بدهيم.
پرستويي خاطر نشان كرد: حدود يك ماه به همراه گروه توليد «كتاب قانون» در جنوب لبنان كار ميكردم و از زماني هم كه به ايران برگشتيم يك روز فراغت نداشتم و زماني هم كه كارم تمام ميشد، حتي فرصت اين را نداشتم كه روزنامه بخوانم يا تلويزيون ببينم، اما از اخبار مطلع بودم.
وي ادامه داد: منظورم اين است كه زماني كار ميكنم،كاملا روي كارم متمركز هستم.
پرستويي به فارس گفت: بنده به عنوان پرويز پرستويي، ارادت ويژهاي به جناب آقاي خاتمي دارم اما بايد بگويم كه در اين مدت كاملا درگير كار بودهام و بنده، به همراه آقاي ميري و اعضاي پروژه «كتاب قانون» از اين نامه بي خبر بودهايم.
پرستويي تصريح كرد: منيژه حكمت حق ندارد از جانب من كه 52 سال سن دارم و از اول در جريان تمام اتفاقات انقلاب بودهام، تصميمي بگيرد و من هرگز اختيارم را به دست ايشان نميدهم.
اين بازيگر سينما،تئاتر و تلويزيون به فارس گفت: اگر خانم منيژه حكمت اخلاق حرفهاي را رعايت ميكردند، صحيح اين بود كه با من مستقيما تماس ميگرفتند و بعد ذهنيت خودشان را به مطبوعات انتقال ميدادند.
وي در ادامه افزود: بنده اصلا ذهنيت ايشان را قبول ندارم و فكر ميكنم ملت ايران با اين اتفاقات كه در اين 20 و چند ساله افتاده است، آنقدر درك و دريافت دارند كه بدانند چه نمايندهاي را انتخاب كنند يا اصلا راي بدهند يا نه...
پرستويي گفت: من به هر حال با چشم باز در اين مملكت زندگي كردهام و شخصا بلدم راجع به خودم تصميم بگيرم كه به كسي رأي بدهم يا ندهم و هرگز اختيارم را نميدهم به دست خانم حكمت كه ايشان براي من تصميم بگيرند.
وي افزود: شايد بعضيها ميخواهند به چهره اپوزيسيون تبديل شوند اما من هرگز حاضر نيستم نردباني بشوم براي ديگري. من در اين مملكت زندگي ميكنم و پروندهام مشخص است و نميخواهم بگويم، چه كردهام و چه نكردهام.
پرستويي افزود:بنده از ابتدا در جريان انقلاب اسلامي بودهام و اين استقلال را دارم كه به چه جناحي راي بدهم. متأسفم كه خانم حكمت از جانب خودشان نامهاي مينويسد و يكسري اسامي را زير آن درج ميكنند و ميخواهد براي خودش حركت انقلابي كند.
وي گفت: اين مسئله بايد با من در ميان گذاشته ميشد در حالي كه ايشان اصلا با من تماس نگرفت. راستش من وقتي اين مسئله را شنيدم روي صحنه تمركزم را از دست دادم.
پرستويي در ادامه گفتوگو با فارس گفت: برخلاف شائبهها و حرفها، بحث من بحث ترس نيست چون من به جز خدا از احدي نميترسم و اين مسئله برخورنده است. من ميگويم اگر كسي به ياري ديگري نياز دارد، بايد مطرح كند.اگر خانم حكمت سندي دارند كه من در راستاي خط فكري ايشان هستم و اين نامه را امضاء كردهام، در روزنامهها منتشر كند. راستش من اصلا راستاي فكري ايشان را نميدانم.
دبير جشن يازدهم سينماي ايران تاكيد كرد: مطالبي كه گفتم اصلا خطاب به آقاي خاتمي نيست، چرا كه شخصا به ايشان ارادت دارم اما كسي كه ميخواهد نامهاي بنويسد بايد با كساني كه ميخواهند آن را امضاء كنند، تك تك تماس بگيرد و مستقيما چك كند و در ميان بگذارد تا ببيند طرف مقابل اصلا موافق چنين نامهاي است ياخير.
بازيگر آژانس شيشهاي همچنين افزود: امر انتخاب،امري طبيعي است و در هر جاي دنيا،مردم براي سرنوشت خودشان راي ميدهند، ما هم رأي خواهيم داد ولي اينكه به چه كسي راي ميدهيم يا راي نميدهيم، بحث شخصي است. هركسي اختيار دارد كه به هر كسي كه خواست راي بدهد.
نوشته شده توسط محمد صابری در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت

(قبل التحریر: سکوت رسمی ترین واکنش در قول پیرهادی و عمل حاتمیکیا دربرابر موج انتقادات در چند روز پس از پایان حلقه سبز بوده است.سیاستی که کماکان باید انتظار تکرارش را، به تایید پیرهادی، در پروژههای «حک فیلم» داشت. در این میان مستند «مسیرسبز» با موضوعیت پشت صحنه این سریال، فرصتی بود تا از زبان سازندگان، باردیگر حلقه سبز را به داوری بنشینیم. مشروح گفتههای حاتمیکیا که اولین و شاید آخرین شنیدههای ما از زبان او، پیرامون حلقه سبز باشد را در ادامه بخوانید.)
بخش قابل توجهی از مسیرسبز به مباحث فنی کار اختصاص یافته بود، در همین زمینه حاتمی کیا گفت:«از همان ابتدا لازم بود که با آقای فخاری(مسئول جلوه های ویژه)، با حوصله تست زدن را شروع کنم؛ که چه کاری میشود کرد و چه کاری نمیشود؟ این برای من تازگی داشت. مطمئناً مخاطب حلقه سبز بخشهای عمدهای از فیلم را به عنوان اینکه؛خب طبیعی بوده است و فقط رفتهاند و فیلم گرفتهاند، خواهد دید اما مابقی باید پنهان میشد و برای همین پنهان شدن ها باید ظرافت و دقت بالا میرفت.»
حاتمیکیا در مورد اصلیترین بخش جلوههای ویژه در سریالش گفت:« حلقه سبز در4 موقعیت اتفاق میافتد؛ یکبار از پرده سینما بیرون میآید، یکبار در جنگل و از میان درختان بیرون میزند، یکبار بالای برج میلاد و از میان ابرها از آسمان میآید و یک جای دیگر هم در انتهای قصه و در اتوبان ظاهر میشود. اینها هرکدام یک موقعیت تازه داشتند و به همین نسبت، باید حلقه هم تعریف تازهای پیدا میکرد تا ما بتوانیم به جواب برسیم.» وی افزود:«خود من در ابتدا فکر نمیکردم اینقدر سخت باشد، میگفتم خب یک حلقه است دیگر، اما همین عینیت دادن به یک چنین چیزی که اصلاً وجود خارجی ندارد و همه چیز باید در کامپیوتر ساخته شود و فرم بگیرد، خودش وقت زیادی برد.»
حاتمی کیا گفت:«اوایل حتی فکر میکردم که این آقای فخاری چقدر سخت مقصود من از حلقه را میفهمد! اما در ادامه دیدم در ذهن من حلقه چیزیست و در ذهن او چیز دیگریست؛ حلقه بازیگوش باشد؟ تابع باشد؟ ذیشعور باشد؟ بیشعور باشد؟...وجود هر کدام از اینها رفتاری خاص به حلقه میداد که من اصلاً به آن فکر نکرده بودم.»

کارگردان حلقه سبز درباره حضور قاصدک در سریال گفت:« چیزی در قاصدک هست، بخصوص در فرهنگ ما ایرانیها، که انگار خبرآور است، از جایی میآید؛ از یک عالم معنا، انگار رمز و رازی دارد؛ آن نرمش، آن کرشمه، آن آمدن، آن بیصدا آمدن و بی وزن بودنش...همه اینها همیشه برای ما جنسی از خبررسانی را داشته است.من هم خیلی لازم داشتم با این احساس بازی کنم. مثلاً همین که روحی باشد و بخواهد با قاصدک بازی کند و اینکه آیا میتواند این وزن را تحمل کند و بازیاش بدهد..!؟» حاتمی کیا تاکید کرد:«جایی که جلوههای ویژه به طرز مستقل، خوب و به تعبیری بدون سختی جلوه کرد، همین مسئله قاصدکها بود که به ظرافت ساخته شد و کار شد. البته من نمیدانم اهل فن نظرشان درباره قاصدکهای حلقه سبز چه خواهد بود، اما از نظر من عامه، نگاه که میکنم، لذت میبرم، چون احساس میکنم هم واقعی است و هم غیرواقعی.!»
حاتمیکیا در ادامه بحث هماهنگیهای فنی کار گفت:«کار تجربه سختی بود، تجربه تلخ و شیرینی بود، یعنی جاهایی واقعاً مستأصل میشدم که، خدایا چقدر باید تکیه کنم!؟» وی ادامه داد:«من اصلاً در این زمینه بد بینم؛ به اینکه میرویم تهران و سر میز درمیآوریم، اصلاً از این چیزها هیچ وقت در کار من نیست.»
حاتمیکیا درباره استفاده از فولکس در سریال گفت:«ماشینهای دیگر مثل پراید و پیکان که الان رایج است از لحاظ شکل هیچ کادر گرافیکیای به ما نمیداد در حالی که فولکس را از هر زاویهای که نگاه کنید فرم دایرهای دارد که فرمی لطیف است؛ عاشقانه است و به نظر من بین ماشینها تنها ماشینی بود که این زیبایی را داشت.»

کارگردان حلقه سبز در بخش دیگری از مسیر سبز گفت:«عزیزی داشتیم به اسم آقای سیروان در طول فیلم، که بنا بود نقش جسم حسن گلاب را بازی کند، من میدانستم که اگر او وارد کار شود باید 6-7 ماه همینطور خشک بماند! شاید بگویید خب بازیگر است و انجام میدهد دیگر؛ اما زمانی که وارد کار میشوید زیر یک گریم به شدت سنگین، مشکل غذاخوردن، مشکل دستشویی رفتنو مشکلات دیگری پیش میآید. ما هم روزی 10 ساعت فیلمبرداری داشتیم، من آدمی به این حوصله در عمرم ندیدم.»
حاتمیکیا در خصوص سکانس حضور خانواده اهداگر عضو در بیمارستان گفت:«این یکی از سکانسهایی بود که وجه رئالش بقدری پرقدرت بود که من را میترساند. من میخواستم جست و خیزهای تخیلی خودم را داشته باشم که ناگهان(درفیلمنامه) با این مادر برخوردم که آوردهاند بیمارستان و باید از او بله بگیرند، که حاضر به اهدای عضو فرزندش هست یا نه!؟»وی ادامه داد:«من دیدم حس این صحنه آنقدر سنگین است که وحشت کردم و حتی پیشبینی کردم ممکن است سر میز مونتاژ حذفش کنم! به تهیه کننده هم گفتم من از این فشار سنگین میترسم که مردم اذیت شوند و من اصلاً دوست ندارم این اتفاق برای مردم بیافتد. اما وقتی موقعیت شکل گرفت، خانمی که برای اجرا آمده بود آنچنان در نقش خوب فرو رفت که من دیدم هر رفتاری دارد درست است؛ قرآن باز میکند، درست بازمیکند، راه میرود، درست راه میرود،و در کل غم را درست بروز میدهد. من دیدم اصلاً جریان غم و عظمت این لحظه بقدری پرقدرت است که نمیتوانم کاری بکنم بجز اینکه با این سیل حرکت کنم.»

حاتمیکیا در بخش دیگری یادآور شد:«من جایی احساس کردم که، خدایی اگر اینچنین چیزی برای بچه من اتفاق بیافتد پایش میایستم یا نه!؟ من که اینقدر بال تخیل را پرواز دادهام و میگویم که باید این بشود، و به نوعی دارم فرهنگسازی میکنم قبول میکنم مادر یا پدر باشم و ببینم فرزندم در چنین وضعی است؛ تنم لرزید. اصلاً هول برم داشت و احساس کردم این دنیا خیلی برایم تنگ شد!» وی در پاسخ به چگونگی تصمیمش در وضعیت مشابه گفت:«الان میگویم بله اما آن موقع نمیدانم چه خواهم گفت.»
در بخش پایانی مسیر سبز حاتمیکیا درباره میزان اثرگذاری سریالش هم گفت:«اینکه در فرآیند کلی این فیلم آیا فرهنگ اهدای عضو ایجاد میشود یا نه من فکر میکنم اگر حسن گلاب به عنوان یک آیکون در ذهن مخاطب شکل بگیرد، هرگاه به این لحظه فکر کنند و یا خدای نکرده برای عزیزی در ایران این مشکل پیش بیاید، اگر فیلم را دیده باشند اتوماتیک این صحنه ها به ذهنشان خواهد آمد.»
مسیر سبز بخشهای قابل توجه دیگری هم داشت که در گزارشی دیگر به آن خواهیم پرداخت.
نوشته شده توسط محمد صابری در شنبه 18 اسفند1386 ساعت 0:49 موضوع حاشیه نگاری | لینک ثابت

اكران فيلم «دايره زنگي» ساخته پريسا بختآور براي ايام عيد نوروز 87 در گروه سينمايي قدس قطعي شده است.
به گزارش سينماي شيشه اي «دايره زنگي» كه بيشترين حواشي پخش در جشنواره بيست و ششم را به خود اختصاص داده بود ديروز پروانه نمايش خود را دريافت كرد.
بنابراين گزارش شركت هدايت فيلم، قصد دارد «دايره زنگي» را پس از اكران فيلم «مادر زن سلام» در گروه سينمايي قدس به نمايش بگذارد.
سيد جمال ساداتيان تهيه كننده فيلم در گفتگويي تلفني در باره ميزان اصلاحات فيلم گفت:« اتفاقاتي افتاده است اما هنوز به طور رسمي و مکتوب چيزي به دست من نرسيده است، هنوز خودم هم از ميزان اصلاحات بي خبرم» ساداتيان درمورد امكان بالا بودن اصلاحات هم گفت:« هنوز مستنداتي در اين زمينه نيست اما تا آنجا كه ميدانم حجم اصلاحات بالا نيست» وي افزود:« ما تلاشمان اين است كه با توجه به فضاي مفرح فيلم در ايام عيد بتوانيم فيلم را اكران كنيم اما درباره اصلاحات بالاخره فيلم در شورايي ديده شده و تصويب شده و اين نشان ميدهد كه مشكل چنداني نداشته است. درواقع سياستگذاري با سيستم اداري كشور است.»
«دايره زنگي» داستان دختري است كه صبح روز جمعه خودرو پدرش را برميدارد و همراه محمد به گردش در شهر ميرود، اما طولي نميكشد كه تصادف ميكنند. آنها فقط تا بعد از ظهر فرصت دارند هزينههاي تعمير و صافكاري را تامين كنند، پس به خانهاي در شمال شهر ميروند تا با انجام كاري پول مورد نياز را به دست بياورند.
اما همين داستان ساده بارها در مراحل انتخاب، بازبيني و حتي اكران در جشنواره فيلم فجر مورد حك و اصلاح واقع شد؛ ابتدا از حضور در جشنواره منع شد، پس از گذشت نيمه نخست جشن، مهمان بزم شد و دوباره...!!
ماجرا از اين قرار بود كه حواشي پيش از آغاز جشنواره نه تنها مانع از استقبال بالاي مخاطبان از فيلم در تنها اكران جشنواره اي آن نشد، كه مسير كنجكاوي مخاطبان براي ديدن فيلم را هموار و بازار سياه فيلم را تا قيمت 17000 تومان براي هر بليط رونق داد! فيلم ديده شد اما همين استقبال در اولين نوبت اكران بار ديگر سبب ساز دغدغه مسئولان شد و در اقدامي بي سابقه درخواست اصلاح مجدد فيلم از سوي عوامل را ارائه دادند؛ در خواستي كه با واكنش انصراف از ادامه حضور فيلم در جشنواره مواجه شد.
امروز اما همان مسئولان بارديگر سعه صدر(!) به خرج داده ودر بازار رقابتي اكران نوروزي در اعطاي مجوز پخش به «دايره زنگي» پيش قدم شدند اما تجربه حضور نبم بند «مارمولك» بر پرده و بازماندن از اكران با مجوز اكران«سنتوري»، نشان داده است كه اين هم مي تواند پايان ماجرا نباشد...!
مهران مديري، امين حيايي، محمدرضا شريفينيا، صابر ابر، باران كوثري، حامد بهداد، بهاره رهنما، مهدي پاكدل، نيلوفر خوشخلق و اكرم محمدي از جمله بازيگراني هستند كه در «دايره زنگي» به ايفاي نقش پرداختهاند.
( بعدالتحریر:لازم به ذکر است که سینمای شیشه ای از همان آغاز با حذف و تعدیل بیش از حد فیلم مخالف بوده است و تا زمان دیدن فیلم داوری ای نسبت به خوب یا بد بودن آن ندارد. اما اعتراض امروز نه به اکران نوروزی فیلم که به نوسان بیش از حد معیارهای سیاستگذاری در ایران است، همان نوسانی که به رقص سیاستگذاران فرهنگی تا دایره زنگی تعبیرش کرده ام!)
نوشته شده توسط محمد صابری در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 12:44 موضوع حاشیه نگاری | لینک ثابت

برنامه سالگرد درگذشت "رسول ملاقلي پور" سينماگر ارزنده و متعهد دفاع مقدس با حضور شهردار تهران، معاون امور سينمايي ، مدیرعامل خانه سینما، اصحاب رسانه و جمعي از هنرمندان در تالار حركت برگزار شد.
به گزارش سينماي شيشه اي به نقل از پايگاه اطلاع رساني سينماي ايران، مديرعامل خانه سينما دراین برنامه با بيان خاطره اي از ملاقلي پور ، گفت: "رسول خيلي تنها بود ، اما به شدت نوع دوست و داراي روحيه انساني بود. "رضا ميركريمي" افزود:"او با وجود صريح الهجه بودن ، مهربان بود و به شدت دغدغه مردم داشت و از هيچ چيز در مورد اطرافش غافل نبود. "
"ابراهيم حاتمي كيا" كارگردان سينما هم در اين مراسم گفت :"ما زنده ايم در فضايي از صحنه ها و فيلمهايمان،اما رمز ماندگاري رسول پس از يكسال رفتن چيست؟نمي دانم قدرت سينما و نفوذ او را، خيلي از سينماگران رفتند و فراموش شدند اما حكايت رسول چيز ديگري است ."

وي تصريح كرد: "نسلي مثل ما و ملاقلي پور گاهي در اين دود و دم شهر ، دلمان مي گيرد و به نوعي مايل به پس گرايي، كه شايد هم ارتجاع باشد، مي شويم. دلم هنوز مي لرزد براي صحنه اي و خاكريزي كه باشد." حاتمي كيا با اشاره به احوالات رسول ملاقلي پور ، گفت : "او هرچه بود آئينه بود،و همه مي دانستند كه رسول كلا "دل" است، آيا روزي هم مي رسد كه ما اين قدر ارزش داشته باشيم و خاطره گذشته براي آينده شويم." كارگردان فيلم "آژانس شيشه اي" ابراز اميدواري كرد كه با تحليل مناسب كارهاي ملاقلي پور كه مبين يك نسل و تاريخ است ، مسير او در حوزه فيلمسازي تداوم يابد .
شهردار تهران نیز در اين مراسم گفت :ملاقلي پور را در زمان جنگ نشناختم اما با او پس از جنگ و با آثارش آشنا شدم. "محمد باقر قاليباف"، يادآورشد: با ديدن آثار رسول دريافتم كه او يك فرد انقلابي و تربيت شده در دوران انقلاب و تحت تاثير فرهنگ عظيم دفاع مقدس بود. وي تصريح كرد: انصافا ملاقلي پور يك آرمانگراي واقعه گريز نبود ،او هميشه انقلابي ماند و از مردم جدا نشد. "واقعيت هاي جامعه را اگر چه تلخ، انعكاس داد و در مسير اصلاح آن هيچ گاه عوام زده و عوامگرا نشد ." قالبياف افزود: ملاقلي پور توانست با سينما اين حس و روحيه را بيان و دين خود را به انقلاب ، سينما ، مردم و جنگ ادا كند.
مهندس جعفری جلوه معاون امور سینمایی نیز درحاشیه این برنامه در گفتگویی، مرحوم رسول ملاقلی پور را هنرمندی خواند که سینمای دفاع مقدس را نمی دید بلکه به آن عمل می کرد. او افزود : "ملاقلی پور گفتنی نیست، بلکه حس کردنی است زیرا شخصیت او محسوس بود." وی به خاطراتش با مرحوم ملاقلی پور اشاره کرد و افزود: "من خیلی پیشتر از سینما او را درک کردم، سال ها پیش سه دهه قبل، در یک سفر در سال 59 به عنوان سفیران انقلاب در کشور سنگال گینه و مالی با او همراه بودم .من در آنجا نویسنده و نگارنده بودم و او تصویربردار و قرار بود ماحصل آنچه که من می نویسم و آنچه که او تصویر می گیرد گزارش آن سفر باشد.معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد شخصیت مرحوم ملاقلی پور را چون مولایش علی (ع) دانست و یادآورشد: م"ن ملاقلی پور را سه دهه پیش شناختم با لحظه لحظه عواطفش ،حیرتش و او جمع نقیضین بود مثل مولایش علی (ع). قهر و مهر همزمان در او جمع شده بود.در پشت قهر او مهر بود و پشت مهر او قهر."وی تصریح کرد:"با جمع تمام این محسنات است که می توان گفت او هنوز هم دیدنی است پیش از اینکه درباره او حرف بزنیم باید او را حس کنیم و او را ببینیم و بکوشیم او را بنمایانیم او و امثال او را " .جعفری جلوه سینمای ملاقلی پور را جزئی از عملش می دانست و گفت:" ملاقلی پور، سینمای دفاع مقدس را نمی دید او به سینمای دفاع مقدس عمل می کرد زیرا وجودش جزئی از دفاع مقدس بود." وی مرحوم ملاقلی پور را مرد عمل و حماسه چه در جایگاه فرهنگ و چه در میدان جنگ دانست و افزود:" ملاقلی پور راوی این حماسه و این نامه و یادنامه عاشقانه بزرگ بود.او بخشی از حماسه و پهلوانی و دلاوری بود و دلاورانه سینمای دفاع مقدس را رقم زد و هرگز اوج او را در سینمای دفاع مقدس فراموش نمی کنم." مهندس جعفری جلوه گفت:" یاد و خاطره آن مرحوم همیشه در قلب و روح ما ماندنی است زیرا ملاقلی پورها همیشه دیدنی و جاویدانند."
نوشته شده توسط محمد صابری در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 12:0 موضوع دیگران (آرشیوی) | لینک ثابت

فیلم «تنها دوبار زندگی میکنیم» ساخته تحسین برانگیز بهنام بهزادی، برای اولین بار، خارج از هیاهوی جشنواره و در حوزه هنری روی پرده رفت.
«تنها دوبار زندگی میکنیم» روایتی پیچیده و درعین حال جذاب از سرگردانی انسان، میان مرگ و زندگی است؛ سرگردانیای که در قالب سلوکی عاشقانه گرهگشایی میشود. فیلم با توجه به اینکه نخستین تجربه سینمایی بهزادی است به حق توانست توجه بسیاری از منتقدان و مخاطبان جشنوارهای را به خود جلب کند و از همین رو عنوان پدیده جشنواره بیست و ششم را ازآن خود کند.
روایت داستان در فرمی نو و متفاوت از فرمهای معمول سینمای ایران، اصلیترین وجهه ریسکپذیری بهزادی در ساخت این فیلم به شمار میرود، شکست زمانی و استفاده از جامپکاتهای ثانیهای ولی درعین حال حساب شده، از مشخصات فرمی «تنها دوبار...» محسوب میشود که به تایید خود بهنامی هم کمی دیدن فیلم را برای مخاطب سخت میکند، اما در ادامه «لذت مکاشفه» روابط و ضوابط حاکم بر داستان بر لذت تماشای فیلم افزوده میشود.
بازیها در فیلم بسیار روان و قابل قبول از کار درآمده است که این را نیز میتوان از امتیازات برجسته بهزادی در بازیگیری از بازیگری آماتور چون آقاخانی در نقش اول به حساب آورد. به گونهای که بسیاری از منتقدان علیرضا آقاخانی از جزو لیست کاندیداهای نقش اول جای دادند و آن را ستودند.
(این دومین بار بود که از تماشای فیلم بهزادی لذت بردم اما به درخواست خودش نقد و بررسی بیشتر آن را به زمان اکران عمومی فیلم موکول میکنم)
اما صحبتهای بهزادی پس از نمایش فیلم؛
به گزارش سینمای شیشه ای، بهزادی در آغاز نشست پرسش و پاسخ با خبرنگاران در پاسخ به سوالی درباره چرایی شخصیتپردازیهای کمرنگ در فیلمش گفت:«من درباره هرآنچه در فیلم میگویم بارها و بارها میاندیشم؛ زمان نوشتن فیلمنامه، زمان فیلمبرداری،زمان تدوین و...برای همین اگر شما می بینید چیزی را در فیلم کم گذاشته ام، به خاطر این است که حتماً همینقدر دغدغه و مسئله من و این فیلم بوده است. به عقیده من این فیلم، فیلمی نیست که بگوییم درباره آدمی است که فلان است و بهمان! میخواهم بگویم که او یک آدم است با هرجایگاهی که میتواند داشته باشد.» وی افزود:«من چیزهایی را بیپاسخ گذاشتهام، چراکه درجهان کلی فیلم همینقدر اهمیت داشتهاند.»
بهزادی درباره کاراکتر شهرزاد (با بازی نگارجعفریان) در فیلم گفت:«من نمیخواهم ذهنیت شما درباره او را به هم بریزم. بگذارید همین گونه که اورا شناختهاید باشد، به واقع شاید او آدمیست که پایی در زمین و سری در آسمان دارد...!» وی گفت:«من میخواستم از بای بسمالله تا آخر مخاطب را آزاد بگذارم، کاملاً آزاد تا خود هرچه توانست از فیلم برداشت کند.»کارگردان تنها دوبارزندگی میکنیم در پاسخ به اهمیت برقراری ارتباط مخاطب عام با فیلم خود هم گفت:«در طول ساخت به تنها چیزی که فکر نمیکردم مخاطب بود، این بد است چون شاید ورشکست شوم، اما تمام فکرم این بود که چگونه باید اثر را ارتقاء دهم.» وی افزود:«مخاطب عام اصلاً قابل تعریف نیست.»
بهزادی درباره ریزه کاری های اثر خود گفت:« در فیلم هیچ چیز اتفاقی نیست. تمام اتفاقات حتی اشخاصی که از بک گراند قابها عبور میکنند حساب شده و با برنامه بوده است.»
وی از مصائب ساخت فیلمش هم گفت:«وقتی در فیلمسازی مثل من تنها باشی، از همه طرف باد میآید و آنچه مهم است اینکه بتوانی عناصرت را طوری نگه داری که لااقل باد عناصر اصلیات را نبرد!»بهزادی افزود:« من که از روز اول تکلیفم مشخص بود، بادها هم در هر لحظه میوزیدند و من باید در لحظه تصمیم میگرفتم که کدام عنصر مهمتر است و باید آنرا بچسبم! مابقی را بگذارم باد ببرد، در برخی قابها تصویر فولو در فیلم هم میبینید اما تمام تلاشم این بود که بازیها را باد نبرد! در بازیها نهایت دقت را به خرج دادیم و همه بازیگران واقعاً سختی کشیدند.»
حواشی جلسه پرسش و پاسخ؛
- پخش فیلم در سالنی کوچک و نامناسب و از طریق پروژکشن، محل اعتراض برخی از حاضرین شده بود.
- بهزادی در طول گفتگو چند نوبت خبرنگاران قلم به دست را خطاب قرار داد که من قصد مصاحبه و گفتگوی مطبوعاتی ندارم لطفاً تمام گفته هایم را منعکس نکنید!
- دوستدار که به عنوان منتقد، اداره جلسه را هم برعهده داشت در بخشی از صحبتهایش فیلمهای جشنواره امسال به جز چند استثناء را لجن خواند که با تایید غاطبه حضار مواجه شد!
- بهزادی درباره انتخاب علیرضا آقاخانی بعنوان بازیگر نقش اول گفت :« یک روز در خیابان شریعتی با خانمم میرفتیم؛ به دنبال بازیگر زن و مرد فیلم هم بودیم. خانمم دختری را نشان داد و گفت این خوب نیست!؟ اما من حواسم به مردی رفت که در حال عبور از کنارش بود. گفتم آن را نمیدانم اما آن مرد...» بهزادی ادامه داد:« از آنجا گذشتیم اما زنم گفت، برگرد و دنبالش برو، بعداً، مثل داستان فیلمت پشیمون میشی! مدام با خودت میگی ای کاش اونروز میرفتم...! وهمین هم شد که برگشتم و بهش پیشنهاد بازی دادم ، اونم پذیرفت.»
- بهزادی زمان نقدهای تند و تیز دوستدار،و زمانی که او گفت من که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم، به مزاح خطاب به خبرنگاران گفت: «نگویید که من هم کنارش نشسته بودم!! من همش یک مینی بوس داشتم، آنراهم آتش زدم!!»
نوشته شده توسط محمد صابری در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت

اصلاحات وحذفياتي که شامل حال سريال «يک مشت پر عقاب» شد، آشفتگي هاي زيادي در شخصيت هاي اين سريال ايجاد کرد و انسجام کلي داستان دچار خدشه شد.
«اصغر هاشمي» کارگردان سريال تلويزيوني «يک مشت پر عقاب» در گفت وگو با خبرگزاری برنا ضمن بيان مطلب فوق گفت: پيش از اين که پخش سريال از شبکه يک آغاز شود، اصلاحاتي به اين سريال خورد و قرار شد تا بخش هايي از ديالوگ هاي که مربوط به بازي عليرضا خمسه بود، مجدد دوبله شود که ما هم اين کار را بعد از مذاکرات صورت گرفته، انجام داديم.
وي ادامه داد: بعد از اين مرحله کار به اصلاح و حذف برخي از پلان ها کشيد و بعد هم برخي از سکانس ها شامل حال اصلاحات و حذفياتي از سوي شبکه يک سيما شد. در بخش هايي از سريال حتي ديالوگ ها هم عوض شدند.
هاشمي تصريح کرد: اين اصلاحات و حذفيات باعث شد که شخصيت هاي داستان دچار آشفتگي شوند و به نوعي محتوا و قصه اصلي نيز دچار تغييراتي شود. به طور مثال در اين سريال غزاله و اميرحسين اصلا با هم نامزد نبودند اما با تغييراتي که در ديالوگ ها ايجاد شد، اين دو ناگهان با هم نامزد شدند! در صورتي که اين دو شخصيت به لحاظ رفتاري و عقيدتي تفاوت هاي زيادي با هم دارند و در قصه هم قرار نبوده با هم ازدواج کنند.
کارگردان مجموعه تلويزيوني «يک مشت پر عقاب» در ادامه اين تغييرات را باعث لطمه زدن به محتواي داستان دانست و افزود: تغييرات اين چنيني سريال را به نوعي شلخته و آشفته کرد و بيننده در بسياري از صحنه ها با سردرگمي به تماشاي سريال مي نشيند و شايد در بخش هايي رابطه خود را با ماجراها از دست بدهد. در صورتي که تمام تلاش من اين بود که يک داستان منسجم و داراي ريتم همراه با حس زيبايي شناسي به مخاطب ارائه دهم.
وي تصريح کرد: زماني که انسجام يک فيلم يا سريال از ميان برود مخاطب براي اين که بتواند صحنه ها و پلان ها را به هم ارتباط دهد، مجبور مي شود که براي خود داستان پردازي کند.
اين کارگردان سينما و تلويزيون در ادامه تاکيد کرد: اگر قرار باشد که تغييرات ايجاد شده در هر سريال يا فيلم باعث آشفتگي داستان شود و مخاطب از ماجراها سر در نياورد، پس چه لزومي دارد که وقت خود را تلف کند و برنامه اي بدون سر وته نگاه کند!
اصغر هاشمي به حساسيت هايي که در تلويزيون براي پخش سريال و فيلم وجود دارد، اشاره واظهار کرد: در شبکه هاي مختلف سيما به ويژه شبکه يک به عنوان رسانه ملي، حساسيت هاي زيادي وجود دارد و بعد از پخش سريال "ساعت شني" و انتقادهايي که متوجه اين مجموعه تلويزيوني شد، فشارهاي بيشتري بر سريال هاي ديگر وارد مي شود.
وي افزود: من به عنوان يک کارگردان زماني که شروع به ساخت يک سريال مي کنم، تمام حساسيت هاي صدا و سيما را در نظر مي گيرم و با توجه به اين موضوع کارم را به مرحله توليد مي رسانم و براي هر پلاني که ضبط مي کنم، هدفي دارم و اگر قرار باشد پلان ها و صحنه هايي از سريال بدون در نظر گرفتن انسجام داستان، حذف شود کار من لطمه مي خورد و مردم هم که از اين تغييرات بي اطلاع هستند، تمام قصور را در اين زمينه به گردن کارگردان و نويسنده مي اندازند. در "يک مشت پر عقاب" اين اتفاق افتاد و با حذف و اصلاحاتي که صورت گرفت، به 20 درصد کار لطمه وارد شد.
کارگردان مجموعه تلويزيوني "يک مشت پر عقاب" در ادامه به عوض شدن بازيگر نقش سروان "سرمدي" در اين سريال اشاره کرد وگفت: در ابتدا نقش سرمدي را "احمد آقالو" بازي کرد اما به دليل اين که وي بيمار شد، براي ادامه کار از "پرويز پورحسيني" کمک گرفتيم و وي نقش سرمدي را به عهده گرفت.
وي درباره اين که چرا در اواسط سريال اين تغيير بازيگر در قالب نريشن به بينندگان اعلام شد، اظهارکرد: ما هنگامي که فيلمبرداري مي کنيم به دليل اين که رج مي زنيم، ممکن است که قسمت هاي پاياني سريال را در شروع کار تصويربرداري کنيم، در اين سريال ما ابتدا سکانس هايي که مربوط به خانواده امير حسين بود، گرفتيم و سپس خانه خلعتبري لوکيشن بعدي ما بود و بعد از آن به مراغه سفر کرديم و لوکيشن هاي مربوط به پادگان را فيلمبرداري کرديم.
اصغر هاشمي در پايان گفت: به همين دليل زماني که آقالو بيمار شد، بقيه کار با حضور پرويز پورحسيني تصويربرداري شد و در جاهايي از تدوين نتوانستيم صحنه ها را طوري مونتاز کنيم تا بيننده متوجه جابجايي هنرپيشه در چند پلان پشت سر هم نشود و براي جلوگيري از سردرگمي بيننده، با يک نريشن روي تصوير اين تغيير را به اطلاع مردم رسانديم.
«يك مشت پرعقاب» مجموعه اي 16 قسمتي است كه با در برگرفتن وقايع تاريخي مهم نظير جنبش تبريز، 17 شهريور و اعتصاب كارگران شركت نفت تا انقلاب اسلامي سال 57 يك ملودرام خانوادگي را در قالبي معمايي ـ جنايي در بستر انقلاب روايت مي كند.
اين سريال داستان خانواده اي 5 نفره از طبقه متوسط را روايت مي كند كه سرنوشت هر كدام از اعضاي آن به نوعي با قسمتي از وقايع انقلاب گره مي خورد. پدرخانواده درگير اعتصابات شركت نفت شده و از طرف ديگر، خلعتبري داماد خانواده (با بازي رضا كيانيان) به عنوان يك مقاطعه كار، زد و بندهايي با آمريكايي ها دارد.
اين سريال در دو فاز از سال 84 تا 85 با مديريت تصويربرداري مسعود كراني با لوكيشن هايي در تبريز و پادگان عجب شير تا مناطق مختلف تهران، شهريار، جاده قم، حومه كرج و... توليد شده است و در آن بازيگراني چون رضا كيانيان، هرمز هدايت، حامد بهداد، خزر معصومي، آهو خردمند، فريبا کامران، پرويز پورحسيني، سيد مهرداد ضيايي، مهدي تقي نيا، عليرضا خمسه، احمد آقالو، نيره فراهاني، بهرام ابراهيمي، ساره بيات وکاظم هژير آزاد به ايفاي نقش پرداخته اند.
مجموعه تلويزيوني «يك مشت پرعقاب» توسط بهروز خوش رزم در مركز سيما فيلم تهيه شده و هم اکنون روزهاي زوج از شبکه يک سيما در حال پخش است.
نوشته شده توسط محمد صابری در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 21:25 موضوع دیگه چه خبر..!؟ | لینک ثابت

فيلم سينمايي«تنها دوبار زندگي مي كنيم» ساخته بهنام بهزادي براي نخستين بار در حوزه هنري استان تهران به نمايش درمي آيد .
به گزارش سینمای شیشه ای به نقل از روابط عمومي حوزه هنري استان تهران، اين فيلم كه در جشنواره فيلم فجر امسال مورد استقبال اهالي سينما و مطبوعات قرار گرفت، امروز سه شنبه (14 اسفندماه) ميهمان نشست حكمت سينما و نقد است.
برپايه اين گزارش نمايش فيلم از ساعت 15 با حضور كارگردان شروع مي شود و سپس رضادرستكار به نقد و بررسي آن مي پردازد.
در ميان فيلم اولي هاي جشنواره بيست و ششم فجر بهنام بهزادي به اعتقاد قريب به اتفاق منتقدين يكي از پديده هاي جشنواره بود كه توانست با تنها دوبار زندگي مي كنيم روايتي متفاوت ازعشق، مرگ و زندگي را ارائه دهد.
بازي عليرضا آقاخاني و نگارجواهريان در اين فيلم نيز بي شك برگ برنده هاي فيلم در برقراري ارتباط با مخاطب، محسوب مي شوند.
«تنها دوبار زندگي مي كنيم» داستان سيامك ، راننده ميني بوسي است كه تصميم مي گيرد در يك فرصت چندروزه كارهايي كه هميشه حسرت شان را داشته انجام دهد و در روز تولدش از دنيا برود.
در اين فيلم عليرضا آقاخاني ، عبادا...كريمي ، رايا نصيري ، نگار جواهريان و رامين راستاد بازي كرده اند.
علاقمندان براي تماشاي اين فيلم مي توانند به محل حوزه هنري استان تهران واقع در خيابان شهيد احمدقصير(بخارست) ، كوچه دوازدهم ، پلاك 28 مراجعه كنند و براي كسب اطلاعات بيشتر با شماره 17-88504616 تماس بگيرند .
نوشته شده توسط محمد صابری در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 12:45 موضوع | لینک ثابت
چندسال قبل و پیش از اکران عمومی «به نام پدر»، ابراهیم حاتمیکیا در مصاحبهای، فضای ساخت دو فیلم اخیر خود در آن زمان را اینگونه تصویر کرد:«این دو فیلم در دو ساحت کاملاً متفاوت قرار دارند. سینمای به رنگ ارغوان، سینمای تصویر و شهود است و سینمای به نام پدر، از جنس قصه و کلام. کسانی که کارهای قبلی مرا دنبال کرده باشند، این دو روش را در کارهای من دیدهاند. به رنگ ارغوان محصول چندین سال محاکات درونی خودم با نظامهای ارزشی- به نظر تثبیت شده- است، ولی به نام پدر محصول شرایط اخیر است؛
تعمیم این تصویر در کارنامه کاری حاتمیکیا به راحتی ما را در مواجهه با تمامی آثارش به سر منزل مقصودش رهنمون خواهد شد. هرچند به رنگ ارغوان دیده نشد اما شاید بتوان جنس ساختاری «حلقه سبز» را نزدیک به آن دانست؛ اثری محصول چند سال محاکات درونی و فارق از شرایط ویژه زمانی.
«حلقه سبز» با تمام حواشی و انتقاداتی که در مقطع زمانی اندک پس از آغاز راه گریبانگیرش شده بود، بالاخره به انتهای مسیر رسید و کاهش قابل ملاحظه انتقادات و حذف تقریباً صددرصدی آنها در انتهای مسیر، نشان از مجاب شدن گام به گام منتقدان عجول روزهای نخستش دارد.
حاتمیکیا در حلقه سبز نه «قصه و کلام» که «تصویر و شهود» را گویی هدف گرفته بود و شاید از چنین فضایی بود که برخی مخاطبانش را در گامهای نخست در راه گذارد.
اهدای عضو بستری بکر و هنوز نادیده در سینما و تلویزیون بود و برگزیدنش از سوی حاتمیکیا برای روایت حقیقتی چون «درهم تنیدگی زندگی و مرگ»، توجه بسیاری را به خود معطوف کرد و این عطف توجه در آغاز راه بود که با خیال امکان خزیدن حلقه سبز در چنبره شعارزدگی، بیشتر نقدها و مخالفتها را سبب شد.
اینکه «حاتمیکیا چگونه میخواهد با چنین پرداختی، مخاطبان را به سوی اهدای عضو سوق دهد؟» بزرگترین سوالی بود که ذهن دغدغهمند و در عین حال عجول منتقدان را پرکرده بود اما آنچه گام به گام خود نیز به آن رسیدند جهت گیری دیگرگون «شاعرسینمای ایران» در روایت اخیرش بود.

پایانبندی غافلگیرانه و درعین حال ابتکاری(هم از لحاظ مضمون و هم از لحاظ پرداخت بصری)شاید بزرگترین امتیاز حلقه سبز در مسکوت گذاشتن انتقادات باشد اما آنچه نباید از قلم انداخت انسجام فیلمنامه و ابتنای غیرقابل انکار آن بر اصول و منطق فکری کارگردان است؛ همه چیز درست در جای خود قرار دارد و تمام نادانسته هایی که ذهن مخاطب را درگیر خود و در مقاطعی حتی خسته از همراهی میکرد، در پایان به حد ایجاب و قبول میرسند و این وجه برجستهایست که حاتمیکیا نشان داده است که در تحقق آن قلم و ذهن خلاق و توانایی دارد.
کارگردانی و بازیگردانی کاراکترهای محوری داستان، از دیگر عناصر روانسازی روایت پیچیده حلقه سبز است. در این زمینه ضعف بازیگردانی بازیگران مکمل، در قسمت های ابتدایی را هم نباید ازقلم انداخت که البته با توجه به کلیت کار، اشکالاتی قابل هضمند.
موزیک، تصویربرداری،گریم،جلوههای ویژه و...همه و همه در حد مطلوب ظاهر میشوند تا زنجیره کاملی از هنرنمایی تصویری-شهودی را به نام خود ثبب کرده و در پس زمینه ذهن مخاطبان به یادگار بمانند.
تنها نکته باقیمانده، ریتم و تدوین سریال است که کندی آزاردهنده آن در آغاز سریال قابل کتمان نیست، این مورد را از جنبه تکنیکی وسینمایی میتوان جزو نقاط ضعف حلقه سبز دانست.
اما از نگاه نگارنده، این کندی را هم میتوان در لوای همان تقسیم بندی آغازیمان، توجیه کرد و آنرا از قواعد سینمای تصویری-شهودی دانست؛ به این معنا که شاید تصفیه و تعدیل میزان مخاطبان لازمه رسیدن به خط پایان حلقه سبز بوده است که درصورت پذیرش این فرض، هوشمندی کارگردان در چنین تدبیری هم قابل تقدیر است.
«حلقه سبز» یک موفقیت کامل و یک گام روبه جلو در کارنامه سریال سازی حاتمیکیا پس از خاک سرخ است که بیشک میتوان به سیر صعودی مسیرش در آینده از امروز امید بست.
(در همین زمینه "نامه ای به استاد" را هم، در شهر شیشه ای، بخوانید...)
نوشته شده توسط محمد صابری در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 23:46 موضوع یادداشت فیلم | لینک ثابت

بعد از پست «محمدرضا عيوضي و عطش بازيگري...» تعدادي از دوستان نكاتي را يادآوري كردند كه لازم ديدم ضمن تقدير از دقت نظر و لطفشان، اصلاحيهاي بر آن گزارش درج كنم.
۱- محمدرضا عيوضي خواننده مقبول و قابل احترامي است و همانطور كه در همان مطلب هم اشاره شد حضورش صرفاً بهانه اي بود تا به معضل واقعاً فراموش شده سينما و تلويزيون، كه همان خروج از قالبها و معادلات حرفه اي و سوق يافتن به سمت اصول خودساخته (و در باطن فرعي)، به خصوص در حوزه حساس بازيگري است، پرداخته شود و تبادل نظري صورت گيرد، وگرنه هيچ شكي نيست كه عيوضي خواننده موفق و دوست داشتيايست! درست مانند بازيكنان فوتبالي كه علي رغم اينكه بازيكنان قابلي بودند، در مقطعي با ورود بيجا به عرصه بازيگري، تنها قالبها را شكستند و افسوسها را سبب شدند...!
۲- اما نكته مهمتر در تذكرات دوستان، سابقه بازيگري عيوضي بود كه ضمن پوزش به خاطر از قلم افتادنش، اشاره اي مختصر به آن خواهم داشت.
محمدرضا عيوضي بي شك با روزگار جواني شناخته شد، همانطوركه خودش هم معتقد است:«به نظر من اجراي يك تيتراژ تلويزيوني با شهرت ارتباط مستقيم دارد. من پيش از آنكه تيتراژ بخوانم، «سرزمين عشق» را با آقاي «ناصر چشم آذر» اجرا كرده بودم و آلبوم هم منتشر شده بود اما كمتر كسي يادش بود».
اما درست در همان روزهاي شيرين شهرت بود كه تلويزيون در انواع و اقسام جشنها از او دعوت كرد تا قطعه «رنگين كمان»(كه واقعاً حالتي نوستالژيك به خود گرفته بود) را اجرا كند و آنقدر با همين آهنگ معروف شد و به طبع ديده شد، كه در سريال بعدي، تهيهكننده و كارگردان علاوه بر اينكه از صدايش در تيتراژ پاياني استفاده كردند، او را براي بازي در نقش يك خواننده در سريال «كژدم 33» انتخاب كردند و او به نوعي هنوز از قالب شغلي اش فاصله قابل توجهي نگرمته بود.
عيوضي پس از اين تجربه در مصاحبه اي گفته بود:«منتظر هستيم كه بيايند سراغمان، اما نميآيند(!)».
عيوضي خواننده محترميست، اما آيا ميتوان در عالم بازيگري براي تمام محترمان فرش قرمز گستراند...!!
بازهم ضمن پوزش از نقص اطلاعات ، درگزارش قبل از دوستاني كه يادآوري كردند(به خصوص اقليما و مهدي عزيز!) صميمانه سپاسگزارم...![]()
نوشته شده توسط محمد صابری در یکشنبه 5 اسفند1386 ساعت 16:40 موضوع حاشیه نگاری | لینک ثابت

محمد رضا عیوضی خواننده سابق هم به جمع بازیگران پیوست! عیوضی که با تیتراژ پایانی سریال روزگار جوانی و از طریق امواج تلویزیون بیشترین شهرت خود را کسب کرده بود با حضور در سریال «عطش» قصد دارد این شهرت را اینبار در لباس بازیگری احیا کند.
عیوضی در اولین تجربه بازیگری خود در کنار امیرحسین مدرس (دیگر هم صنفی خود که البته حضوری به نسبت قابل قبول را هم در تلویزیون داشته است) مقابل دوربین مجید تربتی رفته است تا توانایی خود را محک بزند. «عطش» مضمونی مناسبتی دارد و قرار است روز اربعین از تلویزیون پخش شود.
تله فیلم «عطش» روایتگر زندگی یک کارمند بانک است که در اثر یک اشتباه مقداری پول را اشتباهاً به حساب دیگر واریز میکند و در پرسه چرخش مالی حسابها پول مفقود میشود. کارمند در کنار تلاشی که برای یافتن پول میکند در خانواده نیز با مشکلاتی از جمله مرضی و بستری کودکش در بیمارستان مواجه میشود.
نکته قابل توجه دیگر در این فیلم زمان تولید آن است. به گفته تهیه کننده این فیلم تلویزیونی، پیش تولید «عطش» از 10 بهمن آغاز شده و بعد از دو سه روز(!) گذراندن مراحل پیش تولید مقابل دوربین رفته است. این فیلم روز اربعین مصادف با 8 اسفند، از شبکه اول سیما پخش میشود.
(بعدالتحریر:لطفاً با خواندن این خبر اصلاً فکر نکنید من از شنیدنش کیفور شدم و تصمیم گرفتم شما را هم خوشحال کنم! نه اتفاقا برعکس بعضی اتفاقها باعث میشود برخی از معضلات را از نو ببینیم و ازنو به آنها فکر کنیم!؟ راستی بازیگری در ایران چقدر حرمت دارد! چقدر اصلوب مند است و چقدر میشود مثل بسیاری کشورهای دیگر به عنوان یک پارامتر حرفهای به آن نگاه کرد و برایش تحلیل نوشت!؟ شاید این یکی هم جواب داد اما اینهمه که در این آزمون وخطا جواب نمیگیرند و نگرفتهاند، چه!؟ اخیراً فریدون جیرانی در یک مصاحبه حرفهای جالبی در مورد هزینه بالای بازیگران در ایران و تاثیر تلویزیون بر این عدم توازن گفته است که خواندنش خالی از لطف نیست!شاید توجیهی برای این قبیل اخبار باشد و شاید هم انذاری برای مخابره شان در حوزه سینما!!)
نوشته شده توسط محمد صابری در جمعه 3 اسفند1386 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت