
برنامه سالگرد درگذشت "رسول ملاقلي پور" سينماگر ارزنده و متعهد دفاع مقدس با حضور شهردار تهران، معاون امور سينمايي ، مدیرعامل خانه سینما، اصحاب رسانه و جمعي از هنرمندان در تالار حركت برگزار شد.
به گزارش سينماي شيشه اي به نقل از پايگاه اطلاع رساني سينماي ايران، مديرعامل خانه سينما دراین برنامه با بيان خاطره اي از ملاقلي پور ، گفت: "رسول خيلي تنها بود ، اما به شدت نوع دوست و داراي روحيه انساني بود. "رضا ميركريمي" افزود:"او با وجود صريح الهجه بودن ، مهربان بود و به شدت دغدغه مردم داشت و از هيچ چيز در مورد اطرافش غافل نبود. "
"ابراهيم حاتمي كيا" كارگردان سينما هم در اين مراسم گفت :"ما زنده ايم در فضايي از صحنه ها و فيلمهايمان،اما رمز ماندگاري رسول پس از يكسال رفتن چيست؟نمي دانم قدرت سينما و نفوذ او را، خيلي از سينماگران رفتند و فراموش شدند اما حكايت رسول چيز ديگري است ."

وي تصريح كرد: "نسلي مثل ما و ملاقلي پور گاهي در اين دود و دم شهر ، دلمان مي گيرد و به نوعي مايل به پس گرايي، كه شايد هم ارتجاع باشد، مي شويم. دلم هنوز مي لرزد براي صحنه اي و خاكريزي كه باشد." حاتمي كيا با اشاره به احوالات رسول ملاقلي پور ، گفت : "او هرچه بود آئينه بود،و همه مي دانستند كه رسول كلا "دل" است، آيا روزي هم مي رسد كه ما اين قدر ارزش داشته باشيم و خاطره گذشته براي آينده شويم." كارگردان فيلم "آژانس شيشه اي" ابراز اميدواري كرد كه با تحليل مناسب كارهاي ملاقلي پور كه مبين يك نسل و تاريخ است ، مسير او در حوزه فيلمسازي تداوم يابد .
شهردار تهران نیز در اين مراسم گفت :ملاقلي پور را در زمان جنگ نشناختم اما با او پس از جنگ و با آثارش آشنا شدم. "محمد باقر قاليباف"، يادآورشد: با ديدن آثار رسول دريافتم كه او يك فرد انقلابي و تربيت شده در دوران انقلاب و تحت تاثير فرهنگ عظيم دفاع مقدس بود. وي تصريح كرد: انصافا ملاقلي پور يك آرمانگراي واقعه گريز نبود ،او هميشه انقلابي ماند و از مردم جدا نشد. "واقعيت هاي جامعه را اگر چه تلخ، انعكاس داد و در مسير اصلاح آن هيچ گاه عوام زده و عوامگرا نشد ." قالبياف افزود: ملاقلي پور توانست با سينما اين حس و روحيه را بيان و دين خود را به انقلاب ، سينما ، مردم و جنگ ادا كند.
مهندس جعفری جلوه معاون امور سینمایی نیز درحاشیه این برنامه در گفتگویی، مرحوم رسول ملاقلی پور را هنرمندی خواند که سینمای دفاع مقدس را نمی دید بلکه به آن عمل می کرد. او افزود : "ملاقلی پور گفتنی نیست، بلکه حس کردنی است زیرا شخصیت او محسوس بود." وی به خاطراتش با مرحوم ملاقلی پور اشاره کرد و افزود: "من خیلی پیشتر از سینما او را درک کردم، سال ها پیش سه دهه قبل، در یک سفر در سال 59 به عنوان سفیران انقلاب در کشور سنگال گینه و مالی با او همراه بودم .من در آنجا نویسنده و نگارنده بودم و او تصویربردار و قرار بود ماحصل آنچه که من می نویسم و آنچه که او تصویر می گیرد گزارش آن سفر باشد.معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد شخصیت مرحوم ملاقلی پور را چون مولایش علی (ع) دانست و یادآورشد: م"ن ملاقلی پور را سه دهه پیش شناختم با لحظه لحظه عواطفش ،حیرتش و او جمع نقیضین بود مثل مولایش علی (ع). قهر و مهر همزمان در او جمع شده بود.در پشت قهر او مهر بود و پشت مهر او قهر."وی تصریح کرد:"با جمع تمام این محسنات است که می توان گفت او هنوز هم دیدنی است پیش از اینکه درباره او حرف بزنیم باید او را حس کنیم و او را ببینیم و بکوشیم او را بنمایانیم او و امثال او را " .جعفری جلوه سینمای ملاقلی پور را جزئی از عملش می دانست و گفت:" ملاقلی پور، سینمای دفاع مقدس را نمی دید او به سینمای دفاع مقدس عمل می کرد زیرا وجودش جزئی از دفاع مقدس بود." وی مرحوم ملاقلی پور را مرد عمل و حماسه چه در جایگاه فرهنگ و چه در میدان جنگ دانست و افزود:" ملاقلی پور راوی این حماسه و این نامه و یادنامه عاشقانه بزرگ بود.او بخشی از حماسه و پهلوانی و دلاوری بود و دلاورانه سینمای دفاع مقدس را رقم زد و هرگز اوج او را در سینمای دفاع مقدس فراموش نمی کنم." مهندس جعفری جلوه گفت:" یاد و خاطره آن مرحوم همیشه در قلب و روح ما ماندنی است زیرا ملاقلی پورها همیشه دیدنی و جاویدانند."
نوشته شده توسط محمد صابری در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 12:0 موضوع دیگران (آرشیوی) | لینک ثابت
نيكي كريمي:اين واقعيتي است که مکانيسم مميزي در سينماي ايران با موارد مشابه در سينماي جهان متفاوت است. مميزي در اکثر کشورها اعمال مي شود اما مهم ترين شاخصه براي اعمال سانسور در اين کشورها، مواردي مثل سکس يا صحنه هاي خشن است. در کشور ما سينما سال هاست از اينگونه شائبه ها مبرا شده است اما با اين حال مميزي با شدت به
حيات خود ادامه مي دهد.
وقتي پس از ساخت فيلم يک شب با مميزي رسمي روبه رو شدم، متوجه يک واقعيت تلخ شدم. در جامعه سينمايي ما، آنچه در فيلم ها دچار مميزي مي شود اکثراً ديدگاه انتقادي نويسنده فيلمنامه و کارگردان نسبت به جامعه اش است. ديدگاهي که به رغم قرار گرفتن در چارچوب متين هنري، احياناً به مذاق و سليقه فرد يا گروهي خوش نمي آيد و حيات فيلم را به خطر مي اندازد و اين اتفاق خوشايندي نيست. محدود کردن آزادي بيان يک هنرمند، حالا در هر حوزه يي از فعاليت هاي هنري، به ناچار رخوت و سکون را به هنر ما تحميل مي کند. شايد مساله از اينجا ناشي مي شود که مسوولان فرهنگي و هنري کشور ما فکر مي کنند در يک وضعيت ايده آل هنرمندان همه بايد مبلغ يک ديدگاه باشند. آنها هنرمندان يکدست و يک شکلي را در ذهنيت خود دارند و اين غيرقابل پذيرش است. تسري يک سليقه خاص در مراجع تصميم گيري و گلوگاه هاي سرنوشت ساز هنر و سينما، مطمئناً ما را به نتايج فاجعه باري خواهد رساند. پافشاري براي حضور يک ديدگاه خاص و طرد ديدگاه هاي ديگر، از جمله نگاه هاي منتقدانه و معترض، نابهنجاري هايي را در سطح جامعه ايجاد مي کند که نمونه يي از آن را در توزيع و تکثير غيرقانوني سي دي فيلم ها مي توانيم ببينيم. اين واکنش نابهنجار جامعه به تلاش صاحبان يک عقيده و نظريه براي اعمال سليقه خاص خود در سطح جامعه است. در فضاي مسمومي که ايجاد مي شود، کساني که سود مي برند قاچاقچيان فيلم هستند.
تکثير ميليوني سي دي فيلم توقيف شده سنتوري و تکاپوي تهيه کننده فيلم و مسوولان سينما براي مقابله و کنترل اين اتفاق در کنار عزم مجلس و کميسيون فرهنگي (که شنيده مي شود امروز طي جلسه يي اين اتفاق را بررسي مي کنند) فرصت ايده آلي را براي يکسره کردن و از ريشه قطع کردن اين معضل بزرگ فراهم ساخته است. مي توان از يک تصميم سمبليک آغاز کرد مثلاً ايجاد يک کمپين براي حمايت از اکران فيلم و مبارزه با قاچاق سي دي (که صنعت ناتوان سينماي ما را نيز به شدت تهديد مي کند) و در کنار آن اکران هرچه سريع تر سنتوري مهرجويي. شايد بتوان اين گونه هم مردم را ترغيب کرد تا حتي اگر سي دي قاچاق فيلم را خريده اند براي حمايت از سينماي ملي راهي سالن هاي سينما شوند و هم جلوي ضرر هرچه بيشتر تهيه کنندگان فيلم را گرفت. اگر اين عزم در بين مسوولان سينماي کشور به وجود بيايد و آنها هم همپاي اهالي سينما و مطبوعات متوجه تهديد بزرگي شوند که اين نوع سينماي زيرزميني، سينماي ملي ما را تهديد مي کند، مي توانيم شاهد خروج سينما از وضعيت بحراني امروز باشيم.
به عنوان يک فيلمساز اين شانس را داشته ام که به خاطر حضور يک پخش کننده خارجي، فيلمم (يک شب) به رغم قرار گرفتن در بلاتکليفي اکران، از خطر تکثير غيرمجاز فيلم، در امان بماند، اما وقتي خودم را جاي کارگردان و تهيه کننده يي مي گذارم که ثمره ماه ها و شايد سال ها سرمايه گذاري هنري و مالي شان، اينگونه به شکلي قاچاق وارد بازار سي دي فروشي ها شده و عوايد مالي آن نصيب گروهي دلال و فرصت طلب مي شود، چاره يي ندارم جز يک درخواست مصرانه براي چاره انديشي هرچه سريع تر مسوولان سينمايي کشور.
منبع : روزنامه اعتماد
نوشته شده توسط محمد صابری در سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت 12:19 موضوع دیگران (آرشیوی) | لینک ثابت
(قبل التحرير: بحث كپي غير مجاز فيلم سنتوري كماكان بستر تبادل نظر اهالي سينما در آسيب شناسي پديده اي ديرپا در عرصه سينماي ايران شده است. پديده اي كه شايد وراي تعاملات صرف سينمايي هم بتوان بستري براي طرح و نقدش در نظر گرفت.
عليرضا داوود نژاد در نامه اي كه در سايت ايسنا منتشر شد از زاويه نگاه خود به اين معضل پرداخته است. بدون رد يا تاييد
و صرفاً جهت طرح يك زاويه نگاه خاص خواندن اين نامه خالي از لطف نيست...)
«داريوش مهرجويي را بسياري از ما ميشناسيم و ميدانيم كه فيلمسازي پيشگام و اثرگذار و تعيينكننده در شكلگيري سينماي ملي ايران بوده است. او فيلم "گاو" را در شرايطي توليد كرد كه سينماي ايران در زير تسلط كليشههاي وارداتي پرپر ميزد و حيات زنده و جاري ما ايرانيان بهندرت فرصت مييافت كه رد پايي بر آثار سينمايي كشور برجا بگذارد.»
عليرضا داودنژاد در ادامهي يادداشتهايش پيرامون شگردشناسي دشمنان سينماي ايران، همزمان با عرضهي نسخهي قاچاق "سنتوري" آورده است:« آيا سينماي ايران دشمن دارد؟ چه كسي دشمن سينماي ايران است؟ علت اين دشمني چيست؟
آنچه را ميتوان دشمني با سينماي ايران خواند بيش از آنكه ناشي از اميال و ارادههاي شخصي باشد، وابسته به گرايشاتي است كه در حوزه "قدرت" به مفهوم معاصر آن قابل تعريف است. نفس قدرت امري گريزپا و معمولا به دور از دسترس عقل پژوهشگر است و آنچه را ما در قلمرو واقعيات روزمره ميتوانيم به معاينه دريابيم، بيشتر مربوط به نحوه موضعگيري در مقابل قدرت و شيوههاي برخورد با آن است. مثلا در ايران رويكرد اغلب حاكمان به موضوع قدرت حاكي از گرايش آنها به سلب اختيار از اراده عمومي و انحصار قدرت به صورتي متمركز در دست پادشاه بوده است؛ و اين درست برعكس آنچيزي است كه ما در بعد از انقلاب از امام (ره) ديديدم و آن تمايل به توزيع قدرت در بين همه آحاد ملت بود. اين امام (ره) است كه فرديت انساني را در گرو باور او به استقلال وجودي از ديگران ميداند و كليد اين استقلال را در عبوديت براي خداوند يكتا تعريف ميكند.»....ادامه مطلب را هم بخوانيد .
نوشته شده توسط محمد صابری در دوشنبه 29 بهمن1386 ساعت 16:3 موضوع دیگران (آرشیوی) | لینک ثابت
(قبل التحریر:راستش خیلی بنا به کپی برداری نیست اما بعضی ابتکارها در عرصه رسانه هست که واقعاْ باید حق کپی رایت، براش قائل باشیم! مثل همین اقدام روزنامه اعتماد ملی در حمایت از سنتوری که صرفاْ جهت اطلاع دوستان عیناْ در اینجا آوردم! تا الان که تمام دوستان از این حرکت حمایت کردن، شما هم به این حرکت فرهنگی بپیوندید...لطفاْ!)
اعتمادملی:فاجعه قاچاق «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي همچنان نقل محافل است و واكنش تند سينماگران را در پي دارد. روز گذشته ايدهاي در گروه «ادب و هنر» اعتماد ملي شكل گرفت مبني بر اينكه هركس طي روزهاي اخير سيدي يا DVD «سنتوري» را به شكل غيرقانوني خريداري كرده، مبلغي به حساب تهيهكننده اين فيلم واريز كند. يادمان هست كه كارگردان اين فيلم و موكلش اعلام كرده بودند خريدن اين سيدي شرعا حرام است. همچنين طي ماههاي گذشته بسياري از سينماگران، فعالان و مسوولان فرهنگي اين كار را تقبيح كرده و آن را بهمثابه نوعي «سرقت» دانسته بودند. از اين رو خريداران سيدي «سنتوري» كه به واسطه همين سيدي اين فيلم را ديدهاند براي آنكه در «سرقت» و «قاچاق» سهيم نباشند ميتوانند بهاي بليت آن را به شماره حساب مشترك تهيهكننده و كارگردان فيلم واريز كنند. اين ايده روز گذشته ابتدا با داريوش مهرجويي (كارگردان «سنتوري») و در ادامه با فرامرز فرازمند (تهيهكننده آن) در ميان گذاشته شد. مهرجويي و فرازمند، هم از اين ايده استقبال كردند و هم نگران بودند. استقبال آنها از اين جهت بود كه معتقد بودند اين حركت باعث وحد
ت سينماگران ميشود، اما نگرانيشان از آن بابت بود كه ميگفتند مبادا طرح اين ايده به معناي «محتاج بودن» آنها تلقي شود. نهايتا هر دو ضمن موافقت با اين ايده، اعلام كردند كه عوايد احتمالي آن صرف امور خيريه خواهد شد. مهرجويي در اين باره به اعتماد ملي گفت: «من شخصا با اين ايده موافقم. ژست قشنگي است و يك نوع وحدت و همدلي را ميرساند. ما ميتوانيم شماره حسابمان را اعلام كنيم، ولي اميدوارم مردم عزيز در جريان باشند كه ما محتاج نيستيم و هرچه به حسابمان واريز شود، صرف امور خيريه ميشود.» فرازمند هم كه قاچاق سيدي «سنتوري» را «ضربه به سينماي ايران» ميدانست، گفت: «اينجا مساله پول در ميان نيست. ما بايد به ضربه روحي فكر كنيم كه به مهرجويي و بقيه عوامل فيلم وارد شده است. بحث من اين است كه ميگويم اگر قرار بود سنتوري اكران نشود، چرا پروانه ساخت داديد؟!» او همچنين درباره ايده گروه «ادب و هنر» اعتماد ملي اضافه كرد: «من قبلا هم گفته بودم كه اگر «سنتوري» فروش داشت 50 درصد آن را صرف امور خيريه ميكنم. حتي ميتوان صرف كمك به زحمتكشان و فعالان عرصه سينما كرد كه نيازمند ياري هستند. به هر حال شخصا با اين ايده موافقم و اعلام ميكنم كه عوايد احتمالي اين طرح را صرف امور خيريه ميكنيم.» فرازمند در ادامه به درخواست خبرنگار اعتماد ملي، حساب مشترك خود و مهرجويي را اعلام كرد. اين حساب مشترك به نام «داريوش مهرجويي و فرامرز فرازمند» و از اين قرار است:
0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032).
![]()
همانطور كه كارگردان «سنتوري» گفته، اين طرح ميتواند قبل از هر چيز به همدلي و وفاق در سينما خصوصا سينماي فرهنگي و مستقل بينجامد؛ شايد مبلغ 1000 يا 1500 تومان بهاي يك بليت كه از سوي خريداران اين سيدي يا بينندگان آن به حساب تهيهكننده و كارگردان آن واريز ميشود، مبلغ چنداني نباشد و همگان، حتي آنهايي كه اين سيدي را نخريدهاند، مايل به همراهي با اين طرح باشند، اما بايد بدانيم كه عوايد اين حركت بيش از هر چيز به ثبات سينماي مستقل كمك كرده و ضربهاي كه به اين سينما خورده را جبران ميكند. تاكيد ميشود همانطور كه كارگردان و تهيهكننده «سنتوري» متذكر شدهاند اين حركت براي كمك مالي به آنها نيست؛ بلكه هدف از آن، يادآوري پديده زشت «قاچاق» است.
نوشته شده توسط محمد صابری در یکشنبه 28 بهمن1386 ساعت 15:19 موضوع دیگران (آرشیوی) | لینک ثابت
جشنواره فیلم فجر بیشک مهمترین حادثه سینمایی در ایران محسوب میشود و این ادعا برای سینمای نیمهجان ایران چندان هم نیاز به استدلال ندارد. از همین روست که قطعاً، میتوان کسب سیمرغ بلورین این جشن سالانه را انضمامی درخشان بر کارنامه سینماگران دانست. (البته با چشمپوشی از حواشی هرساله، پیرامون داوری در این جشنها..!!)
سایت سینمایی سوره مهر طی گزارشی جالب رکوردداران اخذ جوایز بخش مختلف مسابقه سینمای ایران، درجشنوارههای گذشته را لیست کرده است که مرورش در شناسایی سیر پیشرفت اهالی سینما و ازآن مهمتر سیر تکامل سینمای ایران خالی از فایده نیست.

فيلمنامه
* كامبوزيا پرتوي :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، من ترانه پانزده سال دارم ( 1380 ) و كافه ترانزيت ( 1383 ) . دريافت لوح تقدير براي قطعه ناتمام ( 1379 ) .
* داريوش مهر جويي :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، هامون ( 1368 ) و سارا ( 1371 ). كانديد دريافت سيمرغ براي چهار فيلم ديگر.
* رخشان بني اعتماد :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، روسري آبي ( 1373 ) و خون بازي( 1385 ). كانديد دريافت سيمرغ براي يك فيلم ديگر.
* مجيد مجيدي :
برنده يك سيمرغ بلورين براي فيلم ، بچه هاي آسمان ( 1375 ). دريافت ديپلم افتخار براي فيلم ، بدوك ( 1370 ). كانديد دريافت سيمرغ براي سه فيلم ديگر.
كارگرداني
* مجيد مجيدي :
برنده سه سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، بچه هاي آسمان ( 1375 )، باران( 1379 ) و بيد مجنون ( 1383 ). دريافت لوح تقدير براي فيلم رنگ خدا ( 1377 ). كانديد دريافت سيمرغ براي يك فيلم ديگر.
* داريوش مهرجويي :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي، هامون ( 1368 ) و پري ( 1373 ). كانديد دريافت سيمرغ براي شش فيلم ديگر.
* كيانوش عياري:
برنده دو لوح زرين براي فيلم هاي ، تنوره ديو ( 1364 ) و آن سوي آتش (1366 ). برنده سيمرغ بلورين بهترين اثر هنر و تجربه براي فيلم ، بيدار شو آرزو ( 1383 ).
* رخشان بني اعتماد :
برنده يك سيمرغ بلورين براي فيلم ، نرگس ( 1370 ). دريافت جايزه هيات داروان براي دو فيلم ،بانوي ارديبهشت(1376) و روايت سه گانه (اپيزود سوم:ننه گيلانه )( 1382 ). كانديد دريافت سيمرغ براي يك فيلم ديگر.
* محمد بزرگ نيا :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، جنگ نفت كش ها ( 1372 ) و جايي براي زندگي ( 1383 ).
بازيگر مرد
* عزت الله انتظامي :
برنده چهار سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، گراند سينما ( نقش اول) ( 1367 ) ، روز فرشته ( نقش اول ) ( 1372 ) ، خانه اي روي آب ( نقش دوم ) ( 1380 ) و گاوخوني ( نقش دوم ) ( 1382 ). دريافت لوح تقدير براي دو فيلم ، خانه خلوت ( نقش اول )
( 1370 ) و ناصرالدين شاه آكتور سينما ( نقش اول ) ( 1370 ). كانديد دريافت سيمرغ براي چهار فيلم ديگر.
* پرويز پرستويي :
برنده چهار سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، ديدار عاشقان ( نقش دوم ) ( 1362 ) ، آژانس شيشه اي ( نقش اول ) ( 1376 ) ، بيد مجنون ( نقش اول ) ( 1383 ) و به نام پدر ( نقش اول ) ( 1384 ). دريافت ديپلم افتخار براي فيلم ليلي با من است ( نقش اول ) ( 1374 ) . دريافت لوح تقدير ويژه هيئت داوران براي فيلم مارمولك ( نقش اول ) ( 1382 ). كانديد دريافت سيمرغ براي سه فيلم ديگر.
* سعيد پورصميمي :
برنده سه سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، ناخدا خورشيد ( نقش دوم ) ( 1365 ) ، تحفه ها ( نقش دوم ) ( 1366 ) و پرده آخر ( نقش دوم ) ( 1369 ). كانديد دريافت سيمرغ براي چهار فيلم ديگر.
* خسرو شكيبايي :
برنده سه سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، هامون ( نقش اول ) ( 1368 ) ، كيميا ( نقش اول ) ( 1373 ) و سالاد فصل ( نقش دوم ) ( 1383 ). دريافت ديپلم افتخار براي فيلم ف اتوبوس شب ( نقش اول ) ( 1385 ). كانديد دريافت سيمرغ براي دو فيلم ديگر.
* فرامرز قريبيان :
برنده سه سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، ترن ( نقش اول ) ( 1366 ) ، بندر مه آلود ( نقش اول ) (1371) و مرد باراني ( نقش اول ) ( 1378 ). كانديد دريافت سيمرغ براي دو فيلم ديگر.
بازيگر زن
* فاطمه معتمد آريا :
برنده چهار سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، برهوت ( نقش دوم ) ( 1367 ) ، مسافران ( نقش دوم ) ( ( 1370 ) ، يك بار براي هميشه ( نقش اول ) ( 1371 ) ، همسر ( نقش اول ) ( 1372 ) . كانديد دريافت سيمرغ براي پنج فيلم ديگر.
* نيكو خردمند :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، پرده آخر ( نقش دوم ) ( 1369 ) و بازيچه ( نقش دوم ) ( 1372 ). كانديد دريافت سيمرغ براي يك فيلم ديگر.
* جميله شيخي :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، مسافران ( نقش اول ) ( 1370 ) ، ليلا ( نقش دوم ) ( 1375 ).
* رويا نونهالي :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، عروسي خوبان ( نقش اول ) ( 1367 ) و بوي كافور عطر ياس ( نقش دوم ) ( 1378 ) . كانديد دريافت سيمرغ براي سه فيلم ديگر.
*پروانه معصومي :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، گل هاي داوودي ( نقش اول ) ( 1363 ) و دو فيلم جهيزيه اي براي رباب (نقش اول)( 1366) و شكوه زندگي(نقش اول) (1366). كانديد دريافت سيمرغ براي يك فيلم ديگر.
* هديه تهراني :
برنده دو سيمرغ بلورين براي فيلم هاي ، قرمز ( نقش اول ) ( 1377 ) و چهار شنبه سوري ( نقش اول ) ( 1384 ).
سایر مواد را در ادامه مطلب بخوانید
نوشته شده توسط محمد صابری در چهارشنبه 10 بهمن1386 ساعت 11:35 موضوع دیگران (آرشیوی) | لینک ثابت
عبدالرضا کاهانی*:قرار شد به تهيه کنندگي يک کمپاني امريکايي فيلمي در ايران بسازم به نام «آنجا». در وهله اول با اداره نظارت و ارزشيابي مشورت کردم و گفتند پروانه ساخت درخواست کن. کمپاني خارجي، به رغم تعجب اما به اصرار من، پروانه ساخت درخواست کرد. با همه چيز موافقت شد جز تهيه کننده، گفتند راجع به تهيه کننده بايد تحقيق شود. پيش از آنها خودم تحقيق کرده بودم و از همه چيز مطمئن. حتي گفته بودم فيلم خودم را خواهم ساخت و البته آنها هم همين را مي خواستند. در همه چيز آزادي عمل داشتم... گفتم تحقيق کنيد. نمي دانم تحقيق کردند يا نه، اما گفتند نگران نباش و فيلمت را بساز. فيلم را ساختم... براي اينکه درصد نگراني ام را کم کنم، اصل جواز کمپاني را از طريق نماينده شان ارائه کردم تا پروسه تحقيقات کامل شود و بدانند کمپاني مربوطه يک کمپاني کوچک با اهداف فرهنگي و قطعاً غيرسياسي است. گفتند حالا که فيلم ساخته شده بهتر است پس از رويت آن و به يکباره پروانه نمايش را صادر کنيم. قرار شد فيلم تمام شده را ارائه کنم، اما مصادف شد با ارائه فيلم به هيات انتخاب جشنواره فيلم فجر. با خودم گفتم برخي اعضاي هيات انتخاب اعضاي صدور پروانه نمايش هم هستند، يعني اگر فيلم از خوان هيات انتخاب عبور کند، به نوعي پروانه نمايش هم گرفته است. شايد تامل اداره نظارت و ارزشيابي هم براي همين باشد. فيلم به هيات انتخاب ارائه شد و مورد بازبيني قرار گرفت. تا جايي که اطلاع دارم و سند آن هم موجود است، فيلم مورد تاييد هيات انتخاب قرار گرفت. حتي با توجه به همان سند دستور تبديل فيلم به نسخه 35 از طرف مدير جشنواره صادر شد تا در موعد مقرر به جشنواره برسد. اما رفته رفته فيلم از فهرست نهايي فيلم هاي هيات انتخاب حذف شد. حضور در جشنواره برايم مهم بود، چون مي توانستم مجوز نمايش فيلم در ايران را به دست آورم وگرنه پيش از اين دو بار ديگر به جشنواره آمده بودم و مي دانم چه تحفه يي است. حالا هم مي دانم اين فيلم ديگر در ايران به نمايش درنخواهد آمد و براي همين درخواست پروانه نمايش آن را به اداره نظارت و ارزشيابي نخواهم داد. ديگر حوصله شنيدن جواب «نه» را ندارم. همين که يک ماه منتظر نظر هيات انتخاب بودم براي هفت پشتم کافي است، هيات انتخابي که مي دانم براي چه اينقدر تامل در معرفي آثار کرده است. فقط همه آنهايي که در به نمايش درنيامدن فيلم سهيم بودند را به خدا واگذار مي کنم. همه آنها که به خصوص زحمات عوامل فيلم «آنجا» را در اينجا به باد دادند. لازم مي دانم همين جا از همه عوامل فيلم تشکر کنم و به آنها قول دهم که به هر کدام از آنها يک سيمرغ بلورين هديه خواهم داد... پس از اين نامه ممکن است عده يي بخواهند همه چيز را تکذيب کنند، اما پيش از تکذيب لطف کنند و به دلشان رجوع کنند تا موجبات تکذيب خودشان و وجودشان را فراهم نسازند. فيلم «آنجا» فيلم خودم است. نه براي جاي خاصي فيلم ساخته ام و هر شخصي فيلم را ديده مورد مميزي در آن پيدا نکرده است و خوب مي دانم عنوان بندي فيلم مقدمات حذف آن را فراهم کرده است. ديگر چيزي براي من مهم نيست. دو فيلم سينمايي ساخته ام و اين يعني کارنامه براي کسي که ادعا دارد صاحب انديشه است. فيلم تجاري نمي سازم که سعي کنم حتماً کارنامه ام را به عدد 20 برسانم. ساخت دو فيلم براي من يعني رسيدن به 20. بيست گرفته ام که در اين وانفسا دو فيلم مستقل ساخته ام. وقتي «آنجا» را تمام کردم براي اولين بار احساس کردم از مرگ نمي ترسم. پيش از اين هميشه از خدا مي خواستم مرا براي ساختن دو فيلم زنده نگه دارد. اگر باز هم اين را از خدا بخواهم يعني پررويي. گمان مي کنم بيهوده نزيسته ام. از بيهوده زيستن متنفر بودم. البته باز هم براي ساخت فيلم سماجت خواهم کرد و به زودي فيلم سومم را هم کليد مي زنم. اما قطعاً خودم را به در و ديوار نخواهم زد. همين قدر زندگي براي من کافي است. فقط خواستم با نگارش اين نامه به همه بگويم مي دانم. خوب هم مي دانم چه تفکراتي پشت سر اين سينماي مظلوم نهفته است. متاسفانه جشنواره فجر مکان مناسبي شده براي آنان که نمي خواهند باشند و اين آفت جهاني نشدن جشنواره است. حالا هي بگوييم چرا جشنواره ما جهاني نمي شود. از وزير محترم ارشاد که خواستار عدالت است مي خواهم عادلانه وقت بگذارد و فيلم را تماشا کند و ببيند که ايران چقدر در آن سربلند است. شايد اين آخرين فرصت من براي نمايش فيلم در ايران باشد“ براي اولين بار و متظاهرانه مي خواهم از خدا حرف بزنم و بگويم من هم خدايي دارم.
* کارگردان فيلم «آنجا»؛ پذيرفته نشده در جشنواره
نوشته شده توسط محمد صابری در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 0:33 موضوع دیگران (آرشیوی) | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
یک آلبوم؛ یک خاطره؛ یک یادبود...همین!
رستگاری در «مه»
تجربه عبور از دست انداز یک فیلمنامه
لکه قیر بر چهره «تیغ زن»
رضا کيانيان: سهراب انقلابي تر از شریعتی بود
كارشكني "مالكان سينما" سبب ناكامي يك "بازگشت"...!!
صدای آمریکا عامل انصراف موریکونه از همکاری با پروژه «فرزندصبح»!!
سینمای گیشه؛ متهم اما بیمدافع
«قرنطينه»ای برای مخاطب
درباره وبلاگ

فیلم ها تصویری مجازیند از آرزوهای حقیقی ما...
اندیشیدنی در مجاز و خیال، برای بهتر زیستن در واقعیت...
رویاهایی که می آیند و می روند، وبعضاَ می مانند، اگر حقیقتی را نماینده باشند، اگر "سینما" باشند...
فهرست اصلی
راهنما
حتماً بخوانید...!
عراق، جنسیت و رسانه...
محمدرضا گلزار و محدودیت در بازیگری!
یادنامه "رسول ملاقلی پور"
نگاهی تازه به فیلم "سنتوری"
مصاحبه خواندنی با مهرجویی درباره"سنتوری"
دوستان
شهر شیشه ای(م.صابری)
کاغذ بی خط (سمیرا سجادی)
سینما و من(سحر)
استاد حاتمی کیا (اقلیما)
پرشين استار(عليرضا)
فرهنگ و هنر ایرانی (احسان)
چیزی شبیه روزنامه (حبیب)
دلنوشته ها(اميد نجوان)
سینمای نو (سعیدحسینی)
درخت گلابی(امیر جلالی)
صدا...دوربین...حرکت!
سینما و ماوراء(سعیدخاتمی)
سینمای ایران و جهان(علیرضا نوری پرتو)
دونده(بهمن عبداللهی)
سینما در منطقه ممنوعه!
خاک صحنه(م.ج.صدیق)
سینمای ما
30 نمای ایران
راه فیروزه
(برنامه سينماهاي تهران)
نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
طراح قالب
POWERED BY