این شهر خفهام میکند...

(بالاخره ابراهیم حاتمی کیا سیاست سکوت را زیر پا گذاشت و با هفته نامه شهروند امروز به گفتگو نشست. خواندن حرفهای این "مرد" نه خالی از لطف نیست که لازم است...)
-برای ایجاد بُعد یعنی پرسپکتیو در طراحی ما به اولین چیزی که احتیاج داریم ، تعیین نقطه دید طراح است. به تعبیری تا نقطه دید مشخص نشود ، نسبت ما با اشیاء پیرامون بی معناست. من معتقدم در بعضی هنرها این نقطه دید آشکار و صریح است ، و در بعضی پنهان ، ولی محال است هنرمند صاحب نقطه دید نباشد. این دیگر رندی هنرمند است که به نحوی آنرا پنهان کند.
-من بیش تر با نگاهی عرفانی به جبهه خودی پرداختم. کاوش در میان مردانی که اختلافاتشان لزومأ آنها را در جبهه خیر یا شر قرار نمیداد ، بلکه نوع برداشت و تلقی شان از جنگ ، چالشی از درک مراتب عرفانی داشت. با همین جنس نگاه وارد شهر شدم.شهر پیچیده تر است. گرافیک جنگ واضح بود ، یک خط مقدم. یک خط خاکریز. یک اسلحه. یک هدف؛ ولی شهر جور دیگریست. پر از موقعیت های دراماتیک و تناقض نما که من دوست دارم. جایی که اگر به دیگری حق دهی دیگر دلیل وجودی برای خودت نداری. اگر مدح جنگ کنی ، جنگ طلب میشوی و مقابل خانواده ات میایستی و اگر نفی جنگ کنی ، تاریخ مهمی از دوران گذشته ات زیر سوال خواهد رفت. این تناقض ها همیشه برایم شیرین بوده.

-سریال حلقه سبز دو سال و نیم از عمرم را گرفت.بارها بازنویسی شد. چهار فیلمنامه نویس چندین ماه قلم زدند. حلقه سبز خیلی بیش تر از سریال خاک سرخ از من وقت و انرژی گرفت. خوشبختانه هنوز کم فروشی را یاد نگرفته ام. اینکه یک اثر توفیق بیشتری دارد و اثری کم توفیق. به هزار و یک دلیل ارتباط دارد. متاسفانه حلقه گمشده ای که در این دایره جایش بسیار خالیست ، حلقه نقد است. نگاهی به قلمهایی که در باره این سریال نوشته اند بیندازید. وقتی صاحب قلمی به خودش اجازه میدهد که طومار یک سریال را چنین راحت در چند جمله ببندد و آب از آب تکان نمیخورد، چه میشود کرد.ای کاش جایی برای نقد این قلم های مریض و تنبل بود.در این شرایط ترجیح میدهم ساکت بنشینم و منتظر خارج شدن ماه از زیر ابر باشم.
-"موج مرده" از طرف دولت توقیف نشد بلکه تهیه کننده آن مانع ایجاد کرد. همینطور "به رنگ ارغوان " چنین اتفاقی برایش رخ نداد.فیلم اجازه نمایش در جشنواره را داشت که وزارت اطلاعات مدعی شد. فیلم "به نام پدر" محصول دوران انتقال دو دولت است. یعنی در دولت قبلی اجازه ساخت گرفت و در دولت جدید به نمایش درآمد. فیلم سینمایی "دعوت "که الان در حال ساخت دارم محصول این دوران است، باید دید چه برخوردی با این فیلم میشود.متاسفانه من هیچ شناخت واضحی از سلیقه فرهنگی این دوران ندارم. این به این معنا نیست که من با سلیقه دولت وقت فیلم میسازم. من معتقدم شرایط فرهنگی این دوران برای من متر و میزان واضحی ندارد و قطعأ این شرایط مبهم در فیلم تاثیر میگذارند.
-یک نوع بی وزنی. گرد و غبار. بلاتکلیفی. مبهم بودن مانیفست فرهنگی. پیدا نکردن نقاط مشترک . شرایط این دوران شبیه نوعی حالت تعلیق است. در چنین فضایی نگاه فیلمساز برونگرایی مثل من به دورنگرایی چرخش پیدا میکند. ترجیح میدهم به چیزی خارج از حوزه های دیداری رایج بپردازم.
-بی آنکه قصد بی ادبی به فیلمها را داشته باشم به نظرم این روزها هر چه بی خاصیت تر باشی ، مقبولتری.
-من همیشه فیلم خودم را ساخته ام و کاری به تشویق و تنبیه دیگران نداشتم. ولی تصور کنید بخواهم آژانس شیشه ای سال 87 را بسازم و شرایط زمانه را نقد کنم. فکر میکنید این تحمل در دستگاه فرهنگی باشد؟ به نظرم در "موج مرده" پایان یک دوره از فیلمسازیم را اعلام کرده ام. اما این که چرا در فیلم آخرم "دعوت" با ستاره ها کار کرده ام و از فضای همیشگی آثارم فاصله گرفته ام، اجازه بدهیم که "دعوت " به نمایش دربیاید و بعد درباره اش حرف بزنیم. در ضمن مگر پرویز پرستویی ستاره نبوده که در فیلم های من بازی کردند؟

-شده ایم مثل کشورهای تازه استقلال یافته ای که پیش از این جزو شوروی سابق بودند و از زندگی اشتراکی و در بسیاری از موارد رایگان استفاده می کردند، اما حالا وارد فضایی شده اند که برای دکتر رفتن هم باید پول خرج کنند و اگر نداشته باشند، بمیرند. به نظرم این اتفاق الان برای سینمای ما افتاده است. نه این که فکر کنی ریخت و پاش زیاد و پول فراوانی وجود دارد، اما در همین حد و اندازه هم می بینیم که اوضاع سینمای ایران تغییر کرده است. قبلا در شرایطی فیلم می ساختیم که امکان تجربه داشتیم. ولی حالا چرتکه وسط است. یک درجه بخواهی پس و پیش بروی، معلوم نیست سر از کجا درمی آوری.
-این یک واقعیت است که سینما را برای سینما دوست ندارم. شاید فیلم هایی در این دست را با لذت نگاه کنم ، ولی برای خودم وظیفه ای قائلم که نمیتوانم نسبت به آن بی اعتنا باشم.
-ماجرای درخواست من از رهبری، ظاهرا برای خیلی ها ایجاد شبهه کرده. من منظورم از آن درخواست این بود ، حالا که سلسله مراتب تعریف شده و هر کدام از آقایان برای خودشان درجه ای دارند و به ما به عنوان ارباب رجوع نگاه می کنند، به ما هم درجه هم شان خودمان را بدهید که فکر نکنند ما سرباز ایشان هستیم و با ما این طور رفتار نکنند. باور کنید دلم می گیرد.آن همه حرفهای گفتنی و داستان شنیدنی در این گنیجینه سینمای جنگ هست که می شود گفت . اما چه کنم که نگهبان های تنگ نظری وجود دارند که نمی گذارند کارم را بکنم. این شهر خفه ام کرده. دیگر خسته شده ام از فیلم ساختن در این چهار دیواری های تنگ. می خواهم بزنم بیرون. نگاه من به افق های باز بود، به دشت، و حالا گرفتار شده ام. به هیچ عنوان هم دوست ندارم نگاه غمگسارانه بی معنی به گذشته ای داشته باشم. حرف روز دارم.اما چه کنم که نقل این داستان ها، توپ و تفنگ و تق و توق می خواهد، و این ها همه دست کسانی است که با امثال من مثل یک سرباز رفتار می کنند.
-از من پرسیدند چرا درباره امام زمان (عج) فیلم نمی سازی و من گفتم که ساخته ام. همین "بوی پیراهن یوسف". حتما که نباید مستقیما سراغ یک موضوع بروم. این فیلمی بود که تصور مرا از مفهوم انتظار مشخص می کرد.
-راست اش فکر می کنم دغدغه های همه ما مثل هم است. پای مسائل سیاسی که وسط می آید، ناگهان می بینم هر کسی یک طرف خط قرار دارد. یادم می آید که موقع ساخت "آژانس شیشه ای"، یکی از دوستان که فیلمنامه را خوانده بود، به ام گفت که ساختن این فیلم یک انتحار سیاسی است. من آن موقع واکنشی نشان دادم که بعد از آن همیشه سعی کردم به همان طریق عمل کنم..این که باز به قلب ام رجوع کردم.
(متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید.)
نوشته شده توسط محمد صابری در پنجشنبه 29 فروردین1387 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
یک آلبوم؛ یک خاطره؛ یک یادبود...همین!
رستگاری در «مه»
تجربه عبور از دست انداز یک فیلمنامه
لکه قیر بر چهره «تیغ زن»
رضا کيانيان: سهراب انقلابي تر از شریعتی بود
كارشكني "مالكان سينما" سبب ناكامي يك "بازگشت"...!!
صدای آمریکا عامل انصراف موریکونه از همکاری با پروژه «فرزندصبح»!!
سینمای گیشه؛ متهم اما بیمدافع
«قرنطينه»ای برای مخاطب
درباره وبلاگ

فیلم ها تصویری مجازیند از آرزوهای حقیقی ما...
اندیشیدنی در مجاز و خیال، برای بهتر زیستن در واقعیت...
رویاهایی که می آیند و می روند، وبعضاَ می مانند، اگر حقیقتی را نماینده باشند، اگر "سینما" باشند...
فهرست اصلی
راهنما
حتماً بخوانید...!
عراق، جنسیت و رسانه...
محمدرضا گلزار و محدودیت در بازیگری!
یادنامه "رسول ملاقلی پور"
نگاهی تازه به فیلم "سنتوری"
مصاحبه خواندنی با مهرجویی درباره"سنتوری"
دوستان
شهر شیشه ای(م.صابری)
کاغذ بی خط (سمیرا سجادی)
سینما و من(سحر)
استاد حاتمی کیا (اقلیما)
پرشين استار(عليرضا)
فرهنگ و هنر ایرانی (احسان)
چیزی شبیه روزنامه (حبیب)
دلنوشته ها(اميد نجوان)
سینمای نو (سعیدحسینی)
درخت گلابی(امیر جلالی)
صدا...دوربین...حرکت!
سینما و ماوراء(سعیدخاتمی)
سینمای ایران و جهان(علیرضا نوری پرتو)
دونده(بهمن عبداللهی)
سینما در منطقه ممنوعه!
خاک صحنه(م.ج.صدیق)
سینمای ما
30 نمای ایران
راه فیروزه
(برنامه سينماهاي تهران)
نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
طراح قالب
POWERED BY